تبليغاتX
**متولد می شویم تا بمیریم . پس وقتی خبر کوچ مرا شنیدید عکس العملتان آنچنان باشد که خبر تولدم را سالها پیش برایتان گفتند. کلمه طیبه ی استرجاع را بر زبان آورده و برایم طلب مغفرت کنید ....(شهید مرتضی بصیری) **از حضور سبزتون خيلي ممنونم ** ** عرشیان خاک نشین - زنبیل‌ها شبانه خالی می‌شوند!

 زنبیل‌ها شبانه خالی می‌شوند!

شهید كریمی ده سال از من بزرگتر بود. یعنی آن موقع كه من دانش‌آموز ابتدایی بودم، او در روستا به عنوان معلم خدمت می‌كرد. همان وقت من و برادرم با هم قراری داشتیم كه حكایتش شنیدنی است:

 در آبادی، مغازه‌ای بود كه اهالی مایحتاج خود را از آنجا می‌خریدند. محمد جعفر  همیشه پیش مغاز ه‌دار می‌رفت و مقداری وسایل خانه می‌خرید و در زنبیلی می‌گذاشت و به او می‌گفت: وسایل را كنار بگذار، تا غروب برادرم  بیاید و این‌ها را به خانه بیاورد. بعد مرا درجریان خریدش می‌گذاشت و سفارش می‌كرد كه بعد از نماز مغرب می‌روی، اجناسی را كه پیش مغازه‌دار گذاشته‌ام، برمی‌داری و می‌بری فلان منزل تحویل می‌دهی. حالا فلانی هم كسی بود كه شوهرش مرده بود و چند تا یتیم قد و نیم قد داشت و در واقع یتیم‌داری می‌كرد. آن وقت با تأكید زیاد به من می‌گفت: وسایل را می‌بری، طوری تحویلشان بده كه ترا نشناسند. من هم همان طور كه برادرم گفته بود، آن‌ها را می‌گذاشتم و قبل از این كه آن‌ها برسند و مرا شناسایی كنند، می‌رفتم. این مأموریت شبانه را، در ماه سه یا چهار بار انجام می‌دادم و كسی جز من و شهیدكریمی در جریان آن نبود. برادرم نه فقط در روستای خودمان، كه حتی به فكر فقرا و یتیمان آبادی‌های دور و اطراف هم بود و به وضعشان رسیدگی می‌كرد.

                 راوی: محمد كرم كریمی  برادر شهید

گل محکوم به مرگ

شهید محمدجعفر كریمی

در اولین روز از مهرماه 1320 به دنیا آمد. زادگاهش ، روستای «دژآور» از توابع شهرستان «نوسود» است كه در حال حاضر، جزیی از استان كرمانشاه محسوب می‌شود. عشق و علاقة او به تعلیم و تربیت فرزندان آن دیار، سبب شد كه برای ادامة تحصیل و انتخاب شغل معلمی، در سال 1337 وارد دانشسرای عشایری اسلام‌آباد غرب شود. دورة یك سالة این مركز را با موفقیت پشت سر گذاشت و در سال 1338 ، به زادگاهش برگشت. مجاهدتهای او از سال 1340 تا 1347 به طور مستمر ادامه داشت و در آبان ماه این سال، در روستایی در    « نوریاب » مشغول تدریس بود، توسط عوامل ساواك دستگیر شد. روز شانزدهم اردیبهشت ماه سال 1348 ، در دادگاه نظامی فاقد مشروعیت رژیم پهلوی، به اتفاق دو تن از همرزمانش محاكمه و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، به‌ اعدام محكوم می‌شود. سرانجام او را در سحرگاه بیست و هفتم اردیبهشت ماه همان سال، تیرباران كردند و خون پاكش بر خاك گلگون وطن ریخته شد.

+ نوشته شده توسط راحل در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 13:24 |