برای دانلود روی لینک ها کلیک کنید
دانلود مداحی مرحوم سید جواد ذاکر
دانلود مداحی سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی سید مهدی میر داماد
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
دانلود مداحی مهدی سلحشور -سید مهدی حسینی
برای دانلود روی لینک ها کلیک کنید
دانلود مداحی مرحوم سید جواد ذاکر
دانلود مداحی سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی سید مهدی میر داماد
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
دانلود مداحی مهدی سلحشور -سید مهدی حسینی
* منبع : سایت بهداروند
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهید ان علیاً ولی الله
خداوندا فقط میخواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت میخواهم كه از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه كس هستی و قادر توانایی، ای خداوند كریم و رحیم و بخشنده، تو كرمی كن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.
از چپ به راست:سردار شهید حاج سعید قهاری سعید،سردار شهید سعید مهتدی،سردار شهید حاج احمد کاظمی،سردار شهید حمید آذین پور،سردار شهید نبی الله شاهمرادی،سردار وجدان و آقای سرهنگ باقری.

سردار سرتیپ پاسدار سعید سلیمانی
تولد:1338-تهران
ورود به سپاه:1359
تحصیلات:كارشناس علوم سیاسی از دانشگاه تهران و كارشناسی ارشد علوم دفاعی
جانبازی:40 درصد
مدت حضور در جبهه:90 ماه
دوره های اموزشی:دافوس-فرماندهی تیپ
سردار سرتیپ پاسدار سعید مهتدی
تولد:1337-شهرستان ورامین
ورود به سپاه:1357
تحصیلات:لیسانس شیمی و فوق لیسانس مدریت دفاعی
جانبازی:40 درصد
مدت حضور در جبهه:طول مدت جنگ
سردار سرتیپ پاسدار نبی الله شاهمرای(حنیف)
تولد:1341-شهرستان چادگانورود به سپاه:1385
تحصیلات:كارشناسی علوم سیاسی
مدت حظور در جبهه:طول مدت جنگ
سردار سرتیپ پاسدار صفدر رشادی
تولد:1340-شهرستان ساوه
ورود به سپاه:1385
تحصیلات:فوق لیسانس مدیریت دولتی-كارشناسی ارشدمدریت امور دفاعی
مدت حظور در جبهه:34 ماه
سردار سرتیپ دوم پاسدار حمید اذین پور
تولد:1342-شاهین دژ
ورود به سپاه:از سال 1358 جهاد و از 1363 سپاه
تحصیلات:كارشناس علوم اجتماعی-كارشناسی ارشد مدیریت دفاعی-نفر اول دكترای مدیریت امور دفاعیدر سال 1381
جانبازی:شیمیایی
مدت حظور در جبهه:طول مدت جنگ
برادر پاسدار محسن اسدی
تولد:1352-تهران
ورود به سپاه:1357
تحصیلات:دیپلم
سردار سرتیپ پاسدار خلبان عباس كروندی
تولد:1337-شهرستان قم
ورود به سپاه:1357
تحصیلات:مدرك خلبانی كشوری و بین المللی
دوره های اموزشی:اموزشی هواپیمای فالكن -فوكر -بوئینگ 727 انتونوف -دوره ی چتر بازی و دافوس
لحظاتی با شهدای عرفه( فیلم 1 ) |
Play |
Download | |
لحظاتی با شهدای عرفه( فیلم 2 ) |
Play |
Download | |
لحظاتی با شهدای عرفه( فیلم 3 ) |
Play |
Download |
- سی

دو نفر از نزدیکترین دوستان من که با هم بزرگ شده بودیم، هم مدرسه ای بودیم، هم دانشگاهی بودیم، هم محل بودیم،هم هیئتی بودیم ، هم مسجدی بودیم و با ده پانزده نفرشان صیغه ی اخوت خوانده بودم، به شهادت رسیدند و بعضی هایشان در ثامن الائمه و خیلی ها در کربلای پنج و برخی در والفجر هشت رفتند!
والفجر هشت، مانند خورشید در عملیات های ما می درخشد؛ چه از نظر تاکتیکی و تکنیکی و چه راهبردی، در اون شرایط بهترین بود. خیلی عملیات بزرگی بود. من تقریباً شب عملیات خودم را به جبهه رساندم. از لشگر 27 تهران رفته بودم. شرایط عملیات خیلی سخت بود، ولی با این حال یکی از رفقایی را که الان قائم مقام خبرگزاری فارس است دیدم که با پای قطع شده آمده تا در عملیات شرکت کند. تقریباً از یک ساعت به غروب توانستیم خودمان را به یکی از گردان های لشکر برسانیم که فرمانده اش از رفقای ما بود و منتظر ما بودند. خودمان را رساندیم. داشت هوا تاریک می شد. فرمانده گفت اگر الان بخواهیم شما را در سازمان دهی ها قرار بدهیم، هر جا که بروید ممکن است شما را نشناسند و توی تاریکی به شما رگبار ببندند. فقط یک دسته ی ویژه هست که همین امروز صبح تشکیل شده و قرار است راه را باز بکند! خط شکن بود.
فرهنگ نیوز در تاریخ 19/8/88 اعلام کرد :
در این کتاب یهودیان به کشتن فرزندان رهبران غیر یهودی و حتی مردم بی گناه که بر اساس تعالیم صهیونیستی ، دشمن محسوب می شوند، تشویق شده اند.
اخیرا با انتشار کتابی کشتار غیر یهودیان به ویژه فلسطینیان را مباح دانسته اند.
به نقل از روزنامه معاریو، خاخام "اسحاق شابیرا" که مدرسه ای را برای آموزش تعالیم افراطی صهیونیسم در شهرک "یتسهار" در کرانه باختری اداره می کند به همراه خاخام "یوسی الیتسور" که مدرسه ای در "یشیفات" دارد، این کتاب را تالیف کرده اند.
کشتن هر غیر یهودی در هر جای جهان که خطری برای اسرائیل داشته باشد، جایز است.
این مدارس یکی از اصلی ترین مکان های اجتماع صهیونیست های تندرو در کرانه باختری به شمار می رود.
در این کتاب 230 صفحه ای که "عقیده پادشاه" نام دارد، فتواهای صادر شده است که بر اساس آن کشتار غیر یهودیان در هر زمان و شرایطی مجاز دانسته شده است.
این کتاب با قیمت 30 شیکل (8 دلار) با تیراژ بالا در سرزمین های اشغالی منتشر شده است تا افکار نژادپرستانه را در بین صهیونیست ها گسترش دهد.
در این کتاب یهودیان به کشتن فرزندان رهبران غیر یهودی و حتی مردم بی گناه که بر اساس تعالیم صهیونیستی ، دشمن محسوب می شوند، تشویق شده اند.
این دو خاخام تندروی صهیونیست اعلام کرده اند که کتاب خود را با استفاده از تعالیم تورات و دیگر کتب قدیمی یهودی تالیف کرده اند، در حالی که به نظر می رسد خود دخالت های فراوانی در آن داشته اند.
در یکی از مطالب این کتاب آمده است:
کشتن هر غیر یهودی در هر جای جهان که خطری برای اسرائیل داشته باشد، جایز است.
در این کتاب یهودیان به کشتن فرزندان رهبران غیر یهودی و حتی مردم بی گناه که بر اساس تعالیم صهیونیستی ، دشمن محسوب می شوند، تشویق شده اند.
در کتاب عقیده پادشاه همچنین با اشاره به مجاز بودن حملات تروریستی علیه فلسطینیان آمده است:
ریختن خون ملت کشور شرور به مجوز احتیاج ندارد و هر یهودی می تواند به آن اقدام کند.
| شبای جمعه که می شه ، دلا بهونه می گیره |
| هر کی میاد سر یه قبر، ازش نشونه می گیره |
| یکی سر قبر پدر ، یکی کنار مادرش |
| یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش |
اما یه مادر ، غمگین و ارام، می یاد کنار شهید گمنام
| یه جعیه خرما برای، فاتحه خونی میاره |
| اروم میاد می شینه باز ، سر روی سنگش میذاره |
| میگه تو جای بچمی گوش بده به حرفای من |
| از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من .... |
این مداحی ، در مورد شهدای گمنام و انتظار مادرانشان است که توسط مداح اهل بیت مجتبی رمضانی ، سروده و خوانده شده است .
وقتی به ایران آمدم ، در انجمن فلسفه تدریس را شروع كردم و بعد با آیت الله مصباح آشنا شدم و به بنیاد باقرالعلوم (ع) در قم رفتم . بعد از مدتی هم با یك دختر ایرانی ازدواج كردم .
- به آمریكا هم مسافرت میكنید؟
- بله : هر سال میروم ، البته پدر و مادرم مسلمان نشدند ولی از این كه من مسلمان شدم خوشحال شدند چون گفتند كه بهتر از این است كه هیچ دینی نداشته باشی. ولی بعد انتظار داشتند كه كم كم دوباره كاتولیك شوم، ولی وقتی كه نشد آنها خیلی ناراحت شدند و بعد كه آمدم ایران هرهفته كه اینجا بودم حداقل یكی دونامه مینوشتم و میفرستادم برای آنها ، و بالاخره قبول كردند كه اسلام دین خوبی است و اینطور نیست كه فقط از دین كاتولیك كسی راه نجات پیدا كند. هم مادرم و هم پدرم كاتولیك بودند و مادرم هنوز هر هفته كلیسا میرود ولی هر دو دیدگاه منتقدانه داشتند و كلیسا را فقط یك وسیله میدانند. ولی من به آنها میگفتم كه بهترین راه برای اینكه نزدیكتر به خدا بشویم اسلام و تشیع است، ولی پدر به من میگفت: شما چرا مسلمان شدید و چه كسی شما را با اسلام آشنا كرد؟ بنده درباره اكبر با ایشان صحبت كردم.

از هر کدام مان صدایی بلند میشد: اصفهانی ناله میکرد، لره با یا حسین (علیهالسلام) گفتن سعی میکرد دردش را ساکت کند، بلوچه از شدت درد میلههای دو طرف تخت را گرفته بود و فشار میداد و شرشر عرق میریخت و من هم خجالت و رودربایستی را گذاشته بودم کنار و یک نفس نعره میکشیدم و ننهام را صدا میکردم!
فقط نفر آخر که یک رشتی بود، هم درد میکشید و هم میان آه و نالههایش کرکر میخندید . کمکم ماهایی که ناله میکردیم توجهمان به او جلب شد. حالا ما هفت نفر داشتیم او را نگاه میکردیم و او آخ و اوخ میکرد و بعد قهقهه میزد و میخندید. مجروح بغل دستیام که جفت پاهایش را گچ گرفته و سر و صورتش را باندپیچی کرده بودند، با لهجه اصفهانی و نگرانی گفت ببینم مگر بخش موجیها طبقه بالا نیست؟
شهید احمد قصیر در خانواده ای مذهبی، در یکی از روستاهای حومه لبنان به نام «دیر قانون النهر» چشم به جهان گشود. تا سه سالگی به همراه خانواده اش در عربستان و سپس لیبی و دوران نوجوانی و شروع جوانی را مجددآ در عربستان سپری نمود. هنوز هفت ماه از تجاوز اسرائیلی ها به جنوب لبنان نگذشته بود که به اتفاق خانواده راهی محل تولد خود شد.
وی از طریق یکی از دوستان خود به حزب الله لبنان معرفی و آمادگی خود را برای انجام یک عملیات استشهادی تاریخی و به یاد ماندنی اعلام نمود. عملیلاتی که در میان بهت و حیرت اسرائیلیها و خصوصآ قصاب معروف اسرائیلی «شارون» ، به وقوع پیوست و برگ زرینی از مجاهدت و دشمن ستیزی مسلمانان و مایه غرور و سربلندی حزب الله است.
بالاخره بار چهارم در حالی که باران به شدت می بارید ، استخاره خوب آمد و بامداد روز یازدهم نوامبر 1982 میلادی (21 آبان 1361 شمسی) شهید احمد قصیر به طرف مقر صهیونیستها حرکت كرد.
همان دوستی که احمد قصیر را برای عملیات استشهادی معرفی نموده بود ، مسئول جمع آوری مواد منفجره و آماده سازی خودروی سفید رنگ پژو 504 احمد قصیر شد. احمد در اولین مذاکرهای که در این خصوص با سران حزب الله از جمله سیدحسن نصرالله (دبیر کل حزب الله لبنان) داشت اعلام کرد كه تنها شرط او برای انجام این عملیات بزرگ این است که روز و ساعت عملیات را خودش تعیین کند. این شرط مورد قبول قرار گرفت و خودرو آماده شد. دوست احمد پس از آماده سازی خودرو به شهید قصیر گفت كه تصمیم سازمان عوض شده و میبایست من این عملیات را انجام دهم! شهید به شدت مخالفت می کند و ملکیت ماشین را بهانه قرار داده و با فتوای شرعی یکی از افراد سازمان ، اختیار ماشین به شهید احمد قصیر داده شد كه این معنای واقعی «فستبقو الخیرات» است.
اولین باری كه با مهدی آشنا شدم، زمانی بود كه ایشان در واحد اطلاعات سپاه قم، مــــشغول به كار شدند. آن زمان، ابتدای شروع كار سپاه بود و در داخل كشور بحرانهای بسیاری ایجاد شده بود. به كمك ایشان و شـهدای دیگری همچون شهید باقری كه ایشان هم در اطلاعات سپاه تهران فعالیت داشتند، توانستیـــم در مقابل حوادث اول انقلاب بایستیم و مســائل ایجاد شده را خنثی كنیم. در حدود یك سال و نیم با ایشان در مقابله با ضد انقلاب، همكاری داشتیم تا این كه جنگ شروع شد.

در ادامه خاطرات حاج اقا سرایانی رسیدیم به نحوه ی مجروحیتشان و حال ادامه خاطرات ....
اینطور استنباط کردم که شهید شدهام. بعد از لحظاتی، چشمانم را باز کردم و با دیدن فضای دود و آتش فهمیدم که هنوز زندهام. اما دیدم که ترکش خمپاره به شکمم اصابت کرده و براثر آن رودههایم بیرون ریخته است. من هم رودههایم را از روی زمین برداشتم و در داخل شکمم گذاشتم و با عمامه ام شکمم را باندپیچی کردم، بعد از آن بیهوش شدم و چیزی یادم نیست و...
لحظهای مکث میکند. حالت تردید را در نگاهش میخوانم . مردد است که بگوید یا نه. سوال من او را از حالت شک و تردید خارج میکند. میپرسم بعد از آن چه شد؟
سلام برشهداء
سلام برمجنون های وادی جنون
سلام برقدمهایی که در وادی مقدس طوی( فاخلع نعلیک ) راشنیدند .
سلام برجسمهای پودرشده و آمیخته باخاک ، سلام برپیکرهای بی پلاک و سلام برپلاکهای بی پیکر
سلام برقمقمه های لب تشنه ،
سلام برسربندهای قناسه دیده ،
سلام برتفنگهای بی فشنگ ، سلام برهفت شهرعشق ،
سلام بردوکوهه و فکه ، سلام برطلائیه و شلمچه ، سلام برهویزه و دهلاویه ، سلام برکرخه و اروند ، سلام برجزیره مجنون ، و سلام بر ........
آری سلام برتوکه مرابه حضورطلبیدی ،
اکنون آمده ام تادروادی طوی ( قالوا بلی ) ی ِتورابه تماشا بنشینم . به من بگوکدام وصف والایت راشرح دهم و کدام خصیصه ات رابازگوکنم ؟
می خواهم درهمین جا ، درهمین وادی مقدس، غیرها رابگذارم و بگذرم . تونیزبه کمکم می آیی ؟
ازچه بگویم ؟ آخرمنی که اسیرهواهای نفسانی خودگشته ام ، منی که هدفم راگم کرده ام ، برای مطالعه زندگی تو نیزوقت ندارم . دیگرحتی فرصت اندیشیدن به تورا ندارم !
اصلا ازمیان این همه انسان، چرامراخواندی و به مهمانی خودکشاندی ؟!
اما نه ! لحظه ای درنگ کن ! بگذاربگویم که من با همه وجوداین خوشی ها ناخوشم ! بگذاراعتراف کنم که دیگرازخودم خسته شده ام من درهواهای نفسانی خودگم شده ام . بگذاریدبگویم که من ازازدحام شهرو خیابانهای مملوازآدم نماهای آن بریده ام .
به من بگوییدهویت گم شده ام راازکجا بیابم که دوباره گم نشود ؟
من درجستجوی آن سرچشمه ، فراز و نشیب زندگی ات راکنکاش کردم و تفسیر زندگیت راسطرسطرخواندم و درهرسطرش فضیلتی یافتم .و بالاخره یافتم بعدازپاکی ازگناه ، اخلاص ، همان غربالی است که اگراعمالم رادرآن بگذارندهیچ چیز برایم باقی نمی ماند.
وای برمن !
وای که فاصله من و تو چقدرزیاداست !
امااکنون که مرابه حضورطلبیدی نخواه که بادست تهی برگردم . چرا که خودشما گفتید « مانیت کرده ایم شماکه خانه می روید با دست خالی نباشید » بگو چه کنم ؟ ازکجاشروع کنم ؟
می خواهم درهمین جا ، درهمین وادی مقدس غیرهارابگذارم و بگذرم تونیزبه کمکم می آیی ؟
کمکم کن تاهمین جا خانه دلم راخانه تکانی کنم و تمام در و پنجره هایش رابه « الله » مزین کنم کمکم کن که درکشور دلم فقط «الله» فرمانروایی کند و بس ، که اگرچنین شود دیگرهیچ چیزبرایم بی معنانخواهدبود .
گل اشکم شبی وامی شدای کاش
همه دردم مداوامی شدای کاش
به هرکس قسمتی دادی خدایا
شهادت قسمت ما می شدای کاش
تقدیم به همسنگر و دوست شفیق و شهیدم ذوالفقار محرابی از شهرستان گچساران
3 ساعت از زمان شهادتش در بیمارستان گذشته است. غسل و کفن میشود و راهی سردخانه تا برای تشییع جنازه در روز بعد آماده شود. اما به یکباره ورق بر میگردد.
می خواهد پاهایش را تکان دهد، نمیتواند و تلاشش بینتیجه میماند. صدای میخ و چکش را میشنود و از گفت و گو افراد میفهمد که مشغول چسباندن عکس شهدا، از جمله عکس او بر تابوتها هستند؛ احساس سرمای شدیدی میکند و از گفتههای کسانی که او را حمل میکنند، در مییابد که در سردخانه بیمارستان است و قرار است به زودی همراه با چند شهید دیگر تشییع شود. بناست جسد او را تا فردا در سردخانه بگذارند اما کشوها پر است. جنازه مطهر شهید را خارج میکنند و گوشههای کفنش را میگیرند و بلند میکنند تا در سردخانه بگذارنند. او میداند که زنده است و اگر دیر بجنبد، همه چیز تمام شده است اما رمقی ندارد و توان گفتن حتی یک کلمه. از خدا کمک میخواهد و تمام توانش را جمع میکند و دستش را از لای بند کفن بیرون میکشد و با صدایی نه چندان بلند میگوید: یا حسین(علیهالسلام) و این میشود که جنازهاش را میاندازند و ...
دانلود روضه ونوحه ودعا ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام
۱دانلود دعای جوشن کبیر-ومراسم احیا شب 21 رمضان۲دانلود مداحی و نوحه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام ازحاج قانع ۳دانلود مداحی محمد حسین حدادیان۴دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت علی از روح الله بهمنی۵دانلود مداحی و نوحه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام ازحاج عبدالرضا هلالی ۶دانلود مداحی و نوحه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام ازحاج ابوالفضل بختیاری ۷دانلود مداحی و نوحه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام ازحاج حسن خلج ۸دانلود مداحی و نوحه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام ازحاج حسین سیب سرخی۹دانلود مداحی و نوحه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام ازحاج احمد نیكبختیان۱۰دانلود مداحی و نوحه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام ازحاج محمود كریمی۱۱دانلود مداحی و نوحه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام ازحاج محمد طاهری۱۲دانلود روضه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام ازحاج ابوالفضل بختیاری۱۳دانلود روضه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام از حاج حسن خلج۱۴دانلود روضه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام از حاج محمود كریمی۱۵دانلود روضه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام از حاج محمد طاهری۱۶دانلود روضه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام از حاج سعید حدادیان۱۷دانلود روضه ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام از حاج منصور ارضی۱۸دانلود سخنرانی ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام از استاد انصاریان آیة الله مظاهری
ویژه نامه شهادت حضرت علی علیه السلام وشب های قدر
بسم الله القاصم الجبارین
گویند علی (ع) را که خدا بود ، نبود
گویند که از خدا جدا بود ، نبود
من در عجبم میان این بود و نبود
این بود چه بودی است که هم بود و نبود !!!!!

۱-دانلود مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی و شبهای قدر۲دانلود مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی و شب های قدر۳دانلود مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی از حاج محمود کریمی۴دانلود مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی و شبهای قدر واحیا۵مثلث توطئه۶مردی برای تمام عصار۷روزگار میشود۸علی نادره گیتی۹ابر رحمت در مصیبت علی علیه السلام۱۰علی و شب۱۱ناله کن ای دل به عزای علی۱۲راز شب۱۳باید ها و نباید های کارگزان از دیگاه حضرت علی علیه السلام۱۴حقوق از منظر امام علی۱۵تحیر بشریت در برابر علی علیه السلام۱۶وعلی علیه السلام ایگونه عدالت را بر پا کرد۱۷آشکار شدن قبر مخفی علی علیه السلام۱۸آخرین لحظات عمر مولا علی علیه السلام۱۹آیات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام1۲۰آیات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام2-۲۱آیات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام3-۲۲آیات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام4-۲۳ایات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام5-۲۴ایات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام5۲۵ایه مودت-۲۶ایه تطهیر-۲۷آیه مباهله-۲۸ایه اطاعت-۲۹ایه ولایت۳۰عیادت اصبغ بن نباته از حضرت علی علیه السلام-۳۱وصایای امیر المومنین به امام حسن مجتبی ع ۳۲نحوه برخورد علی با قاتلش ۳۳خوراک و پوشاک حضرت علی ۳۴فصاحت وبلاغت حضرت علی علیه السلام۳۵عواطف حضرت علی علیه السلام۳۶شجاعت وقداست حضرت علی ۳۷عدالت و حقیقت خواهی حضرت علی۳۸شخصیت حضرت علی ۳۹شجاعت وایثار حضرت علی۴۰صبر وحلم حضرت علی۴۱علم وحکت حضرت علی۴۲ایمان وعبادت حضرت علی۴۳غوغای سقیفه۴۴اوضاع حضرت علی بعد رحلت پیامبر۴۵انتخاب حضرت علی برای خلافت۴۶امیر المومنین در یک نگاه۴۷تربیت اولیه حضرت علی۴۸حضرت علی درکنار رسول خدا۴۹واقعه ای درشب نوزدهم در مسجد کوفه۵۰سجاده گشته رنگین۵۱راز محبوبیت حضرت علی۵۲حقوق مردم در کلام حضرت علی علیه السلام۵۳هان ای زمینیان با علی چه کردید۵۴دانلودنوحه شهادت حضرت علی سیب سرخی هلالی کریمی

ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام با بیش از ۱۰۰ عنوان مطلب
هوالمحبوب

تقدیم به کریم ترین ارباب دو عالم
در این شبها که به اسمان مینگریم گویی بغضی کهنه در گلوی مهتاب تو را فریاد میزند تویی که در وانفسای این دنیا از همه غریبتر بوده ای. تویی که با سکوتت عشق را به اتش کشیدی وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودی . در تنهاییت خدای را به دیدگان نمناکمان به تماشا کشاندی.و در یادمان اینگونه نگاشتی :
هر که عاشقتر، دلش آشفته تر
چه فقیرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روز ی از مقابل دیدگانم بگذری و من از دیدارت جا بمانم .
.شب را به امید رویایت میگذرانم و روز را به امید شنیدن صدایت .چه حقیقت تلخ و شیرینی است .چه ظلمت و روشنایی وجودم را تسخیر نموده است
اگرمعبود تنهایی بر نمیگزید بی شک تو را معبود دل خویش میدانستم و از قربانی چشم و دل در راهت دریغ نمیکردم
دوست دارم آنی شوم که خریدارم شوی که حتی اگر روزی قدمهایم به چمن جنت رسید باز هم غلام روسیاه تو باشم
دلم سر سپرده ات شد .تقصیر من نیست که این چنین عاشقانه فریادت میزنم که باید دامن خدای را بگیری که چرا شیدایی را در چشمان تو خلاصه نمود
برای تمام تنهایی حریم پاکت دلم میسوزد . هر گاه که تن سپردم به گوش دادن تمام زمزمه های دل خسته ام ،نامی به جز حسن بن علی نشنیدم .نامی که هرگز نتوانستم نامی در کنار ان بگنجانم .
بی گمان که خاک تن من جز با غبار بقیع اغشته نشده و دربدو تولدم بی شک به جای اذان، روضه تو را در گوشم خوانده اند که اینگونه خود را شیدای تو میبینم .
مرا چه باکی است از اتش دوزخ که چون در میان هاله های ان مرا رها کردند باز من دامن کریم تو را رها نخواهم کرد .هنگامی که برای گرفتن دستان گنهکارم قدمهایت را برداری اتش چه شرمگین خواهد شد از زبانه کشیدن، و ابراهیم بیاید و ببیند که کدامین گلستان زیباتر است؟.
زندگی چیزی جز عشق تو را به من نشان نداد و دل بهانه ای جز دیدارت در همه عمر نگرفت
بگذار که با دیدنت دلم برای همیشه خراب شود. مرا به آبادی دل چه سود و چه نیاز؟ که در این دنیا هر دلی خراباتی شد گویا ابدی جاویدان شد.
من اسارت دلم را به هیچ آزادی نفروشم که زندانبانی چون حسن بن علی جرعه ای جز می به من ارزانی نمیدارد

میلاد باسعادت سبط اکبر پور حیدر فرزند زهرای اطهر کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام راخدمت اقا امام زمان عج وتمامی شیعیان ومحبین اون حضرت تبریک وتهنیت عرض میکنم

ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام با بیش از ۱۰۰ عنوان مطلب
دانلود مولودی ویژه میلاد امام حسن مجتبی از سیدمجید بنی فاطمه 2دانلود مولودی ویژه میلاد امام حسن مجتبی از حاج محمود كریمی 3دانلود مولودی ویژه میلاد امام حسن مجتبی از محمدرضا طاهری 4اسكرین سرور ویژه میلاد امام حسن مجتبی ع 5تصاویری ویژه میلاد امام حسن مجتبی ع 6سخنرانی حجةالاسلام انجوی نژاد ویژه میلاد امام حسن مجتبی ع 7گزارش از قرآن خطی منسوب به امام حسن مجتبی (ع) 8سایه طوبی 9ولادت امام حسن مجتبی 10انتظارات امام حسن مجتبی(علیهالسلام) از شیعیان 11خصوصیات همنشین نیک از منظر امام حسن مجتبی 12 امام حسن محبوب پیامبر 13بهترین زندگی ۱۴صبر در سیره امام حسن مجتبی علیه السلام ۱۵واژه های رنگ باخته ۱۶روایت شجاعت .کیاست امام حسن مجتبی ۱۷ پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی ۱۸میلاد نخستین میوه نبوت ۱۹هدیه الهی ۲۰تولد و اشنایی با همسر وفرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام ۲۱ اخلاق امام حسن مجتبی ۲۲صلح امام حسن مجتبی ۲۳احادیثی از امام حسن مجتبی علیه السلام ۲۴اداب غذا خوردن از زبان امام حسن مجتبی ۲۵اظهار محبت های پیامبر نسبت به امام حسن مجتبی ۲۶عقیقه امام حسن مجتبی ۲۷القاب وکنیه امام حسن مجتبی علیه السلام ۲۸ سرور سبز پوش ۲۹اسیر محنت ۳۰ولایت حسن ۳۱دوای صبر ۳۲ چراغ دل افروز مجتبی ۳۳ ریحانه رسول خدا ۳۴امام حسن وپاسداری از ارزش ها ۳۵ صبر در سیره امام حسن مجتبی ۳۶ چرا امام حسن مجتبی علیه السلام صلح کرد ۳۷تربیت در سیره امام حسن مجتبی علیه السلام ۳۷ آیا امام حسن مجتبی علیه السلام مطلاق بود ۳۸ بررسی فعالیت های فرهنگی وسیاسی امام حسن مجتبی علیه السلام پیش از امامت ۳۹ صلح امام حسن مجتبی ضامن بقای اسلام ۴۰دانلود مولودی ویژه ولادت امام حسن مجتبی حاج محمود کریمی ۴۱ شخصیت علمی امام حسن مجتبی ۴۲ طرح وبگراند مذهبی ویژه میلاد امام حسن مجتبی ۴۳دانلود مولودی ولادت امام حسن مجتبی ۴۴احادیثی از امام حسن مجتبی ۴۵فرزند پیامبر ۴۶غذای بهشتی ۴۷ درخت خشک رطب داد ۴۸ احادیثی از امام حسن مجتبی3 ۴۹دانلود مولودی میلاد امام حسن ۵۰ دانلود مولودی ویژه میلاد کریم اهل بیت ۵۱دانلود مولودی ولادت امام حسن مجتبی ۵۲ سکوتی در میان دوفریاد ۵۳ سوره صبر ۵۴ رود زلال ۵۵ولادت نور ۵۶ سخنانی اموزنده از امام حسن مجتبی علیه السلام ۵۷ یاران امام حسن مجتبی علیه السلام ۵۸امام حسن علیه السلام وتدریس معارف الهی ۵۹ امام حسن علیه السلام ونقل حدیث از پیامبر ۶۰امام حسن علیه السلام از نگاه امام حسین علیه السلام ۶۱ امام حسن علیه السلام در مسند قضاوت ۶۲ امام حسن وپاسخ به سوالات مرد شامی ۶۳ امام حسن علیه السلام در نگاه امیر المومنین ۶۴ امام حسن و گواه رسالت نبوی ۶۵ امام حسن علیه السلام مصلح بزرگ ۶۶ابعاد شخصیتی امام مجتبی ۶۷ کلام حق از زبان کودک ۶۸امام حسن علیه السلام و غبر از غیب ۶۹ ذکر مطاعن اطافیان معاویه و رسوایی انها ۷۰بر شماری فضائل علی وخودش ۷۱ اهانت های معاویه واطرافیانش به امام مجتبی ۷۲ سنت اجتماع در میان ائمه ۷۳اشعاری از امام حسن مجتبی علیه السلام ۷۴ مقابله امام مجتبی علیه السلام با توطئه های معاویه ۷۵ اقدامات امام مجتبی پس از بیعت مردم ۷۶فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام ۷۷ بیعت کوفیان با امام حسن مجتبی ۷۸عبادت امام حسن ۷۹ زهد امام حسن مجتبی علیه السلام ۸۰استجابت نفرین امام حسن مجتبی در باره زیاد بن ابیه ۸۱ اولین سخنرانی امام حسن مجتبی علیه السلام پس از شهادت پدر ۸۲علم امام حسن ۸۳ زیارت نامه امام حسن مجتبی علیه السلام ۸۴امام حسن و تربیت شاگردان ۸۵ امام حسن وسخنرانی در محضر پدر ۸۶ مناظرات کوبنده امام حسن با بنی امیه۸۷بخشش بی نظیر امام حسن مجتبی ۸۸ خاندان علم وفضیلت ۸۹نکته اموزنده از زندگی امام حسن ۹۰مولود رمضان ۹۱ زلال سخاوت ۹۲چه کسی همانند این جوانمردان است ۹۳ دونمونه از بزرگواری های امام حسن مجتبی علیه السلام۹۴ دفع دشمنی خطرناک ۹۵ شاخه گل پر برکت ۹۶نامه پر برکت ۹۷کرم از کجا تا کجا۹۸نمی از دریای وجود وکرم امام حسن مجتبی علیه السلام ۹۹سخنان حکمت بار امام حسن مجتبی ۱۰۰پرتویی از بلاغت امام حسن مجتبی علیه السلام
مجموعه کاملي از مناجات سخنراني ادعيه و نرم افزار موبايل ويژه ماه مبارک رمضان
امام حسن مجتبي عليه السلام
خداوندماه رمضان را ميدان مسابقه براي آفريدگان خود قرار داده تا با طاعتش براي خشنودي او از يکديگر پيشي گيرند./.
مناجات حاج منصور ارضي در ماه مبارک رمضان
امجموعه کامل نرم افزارهاي اسلامي ويژه گوشي هاي جاوادار
اسکرين سرور ويژه ماه مبارک رمضان
تصاوير ويژه ويژه ماه مبارک رمضان
تصاوير ويژه متحرک ويژه ماه مبارک رمضان
رواياتي در باب گناه و بندگي - طاهري سال 86
روايت اميد به رحمت به خدا و گناه و بندگي حاج سعيد حداديان
دانلود مناجات ويژه ماه مبارک رمضان از حاج محمد طاهري
دانلود مناجات ويژه ماه مبارک رمضان از حاج سعيد حداديان
دانلود مناجات ويژه ماه مبارک رمضان از حاج منصور ارضي
شرح ادعيه روزهاي ماه رمضان آية الله مجتهدي
سخنراني استاد رضا الهي - تفسير سوره زلزال86
سخنراني استاد رضا الهي - محتواي قرآن کريم - دهه دوم ماه رمضان سال 86
سخنراني ايت الله مجتهدي در باب ماه مبارک رمضان
يا حق کريم اهل بيت پشت وپناه تون

توجه:: اركان دعا : 1-اعتقاد و توجه به ربوبیت خدا 2- احساس نیاز 3- اعتقاد به اجابت الهى.
در زمینه دعا و عوامل و موانع اجابت آن مباحث بسیارى وجود دارد همچون آداب و شرایط زمان و مكان دعا و غیر آن كه با ظرفیت محدود این مقاله مجال بحث در همه آن موارد نیست و در این نوشتار پیرامون آنچه خداوند در این خصوص به عهده گرفته و آن «اجابت دعا» استبه گفتگو مىنشینیم.

معراج، عروج عاشقانه و عارفانه و عابدانه است از مرز عالم خاک تا بام افلاک. پر کشیدن از بندهاست تا جهان رهایی و نجوای محرمانه است در خلوتترین حریمها، در با شکوهترین حرمها و با دلپذیرترین محرمها.
پاک است آن خدای که بنده خود محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را شبی از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت دادهایم بُرد، تا برخی از نشانههای خویش را به او بنماییم. او شنوا و بیناست
معراج، پروازی است برقآسا با بُراق عشق در افق عرفان الهی. معراج سفری است عاشقانه در ملکوت عالم. پذیرایی ویژه خدایی است برای رسولی پاکباخته و پاکزیست، از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی ـ قبلهگاه نخست مسلمانان و قلب کنونی جهان اسلام و خاستگاه پیامبران و زادگاه ادیان آسمانی ـ و از آنجا تا شکوه بیکران عرش الهی و بام افلاک. معراج، شکوهمندترین ضیافت خداست برای عزیزترین مخلوق هستی.
آیه معراج
آیه اول سوره اِسرا، اشاره کوتاهی به معراج پیامبر دارد. در این آیه خداوند میفرماید: «پاک است آن خدای که بنده خود محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را شبی از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت دادهایم بُرد، تا برخی از نشانههای خویش را به او بنماییم. او شنوا و بیناست».
داسـتـان ذوالـقـرنين درباره كسى است كه افكار فلاسفه و محققان را از دير زمان تاكنون به خود مشغول داشته , و براى شناخت او تلاش فراوان كرده اند.
ما نخست به تفسير آيات مربوط به ذوالقرنين مى پردازيم , سپس براى شناخت شخص او وارد بحث مى شويم .
نخست مى گويد: ((از تو درباره ذوالقرنين سؤال مى كنند)) (ويسئلونك عن ذى القرنين ). ((بـگـو: بـه زودى گوشه اى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى كنم )) (قل ساتلوا عليكم منه ذكرا).
آغـاز اين آيه نشان مى دهد كه داستان ذوالقرنين در ميان مردم قبلا مطرح بوده منتها اختلافات يا ابـهـامـاتـى آن را فـراگـرفـته بود, به همين دليل از پيامبر(ص )توضيحات لازم را در اين زمينه خواستند.
(آيـه ) سـپـس اضـافـه مى كند: ((ما در روى زمين او را تمكين داديم )) (انامكنا له فى الا رض ) و قدرت و ثبات و نيرو و حكومت بخشيديم .

تاريخ پر ماجراي انقلاب شکوهمند اسلامي، از خيانتها و جنايتهاي منافقين مالامال است. هيچ روزي بر اين انقلاب بزرگ نگذشت مگر اين که ضربه اي بر اين انقلاب از ناحية اين مدعيان ياوه گوي طرفدار خلق بر پيکر آن وارد گرديد.
آنان در جهت تضعيف انقلاب به هر کاري و به هر جنايتي دست يازيدند . شخصيتهاي مردمي و افراد مؤثر در انقلاب و نظام را ترور کردند. در اماکن عمومي همچنين محل اقامه نماز جمعه، بمب منفجر کردند. حتي زنان و کودکان را مورد حملات مسلحانه قرار دادند. مراکز فرهنگي و اقتصادي متعلق به مردم و تجهيزات و امکانات آنها را منهدم ساختند. به هر نحو که توانستند در راه پيشرفت انقلاب مانع ايجاد کردند و با دشمن کينه توزي که بخش وسيعي از ميهن اسلامي را در اشغال داشت و هول انگيزترين جنايات را در مورد اين کشور و اين ملت مرتکب مي گرديد، طرح دوستي ريخته و به سربازاني مزدور و در صف دشمن مبدل شده و در مقابل ملت خود قرار گرفتند و قساوت بارترين و شقاوت آميزترين ماْموريتها را به نفع دشمن بعثي انجام دادند و تا پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران در کنار دشمن و بر ضد ملت خود ايستادند و پس از جنگ نيز با پول و اسلحه دشمن، از ارتکاب به هيچ جنايتي ابا نکردند، و کار را به آنجا رسانيدند که مجري تصميم وحشتناک اربابان پليد و سرويسهاي جاسوسي آمريکا، انگليس، اسرائيل و امثالهم گرديدند و در مقدسترين زمان و مکان، يعني در ظهر عاشورا و در حرم امن الهي بمب منفجر کردند و زائران و نيايشگراني را قطعه قطعه نموده و مجروح کردند که گناهشان عبوديت پروردگار و زيارت حريم ولايت بود، و بدين سان حرم را از خون عده اي مظلوم رنگين ساختند.
ساعت 26/14 روز دوشنبه 30 خرداد سال 1373 خورشيدي برابر با عاشواري 1415 هجري قمري و در حالي که رواق ها، صحن ها، بست ها و اطراف مرقد مطهر هشتمين امام معصوم از جمعيت موج مي زند و مردم بر افروخته از عشق و ارادت به سالار شهيدان ابا عبدالله الحسين (ع)، غرق عزاداري و نوحه سرايي اند، صداي مهيب انفجار بمب، فضاي روضة منوره رضوي را پر مي کند و انفجار سهمگين همه جا را به لرزه در مي آورد و لحظه اي بعد دود غليظ و بوي خون در فضاي سراسر معنويت حرم پخش مي گردد و انبوه متراکم جمعيتي را که مشغول مناجات و عبادت بوده و در فضايي از صميميت و اخلاص رازهاي دل خود را با امام و پيشواي بر حقشان وا مي گويند درهم مي پيچد. بمب در محلي واقع در قسمت بالا سر مبارک منفجر مي شود و همه چيز را در هم مي ريزد و زائران را وحشت زده و سراسيمه مي گرداند، بر اثر شدت انفجار که طبق نظر کارشناسان مربوطه مقدار آن معادل 10 پوند ماده منفجره تي. ان. تي بوده است، اعضاي بدن تعدادي از زائران همچون سر و دست و پا و انگشت جدا شده و به اطراف محل حتي پشت بام حرم و سقف ضريح مطهر پراکنده مي شود، نه تنها سطح حرم و روضه منوره رضوي آغشته مي گردد، بلکه قطعات خرد شده پوست و گوشت زوار به همراه خون، سطح ديوارهاي حرم مطهر امام و داخل آن را پوشانده و به خون آغشته مي گرداند.
بوي خون و سوختگي و دود، فضاي حريم رضوي را مالامال مي سازد. تعداد قابل توجهي از نسخ قرآن و مفاتيح قطعه شده و خون آلود مي گردد و چلچراغها در محل حادثه خرد مي شوند. خدام حرم که روز عاشورا همگي در حرم مولاي خود امام رضا (ع) حضور دارند براي کمک به مردم و نجات مجروحان به داخل حرم مي شتابند و مردم را به بيرون حرم راهنمايي و مجروحان حادثه را به صحن آزادي و صحن انقلاب اسلامي منتقل مي کنند. شرايط ويژه پس از انفجار، موجب گرديد تا درهاي صحنها و حرم بسته شود، به نحوي که در ساعات اوليه، صرفاً مسؤولان و خدام آستان قدس رضوي امکان ورود داشتند. حرم مطهر و رواقهاي اطراف صحنها از مردم عادي خالي بود اما جمعيت انبوه پشت درهاي بسته بي تابانه بازگشايي حرم آقا امام رضا (ع) را لحظه شماري مي کردند، که همزمان توليت آستان قدس رضوي اعلام نمود که حرم مي بايست مجدداً در اسرع وقت داير شود و به روي مردم آغوش گشايد. لذا با حضور قائم مقام توليت و ديگر مسؤولان و خدام و کارگران آستانه مقدسه و به فاصلة کمي پس از وقوع حادثه، کار آماده سازي رواقها و صحن و سراي ثامن الائمه (ع) براي زيارت آرزومندان حضرتش آغاز گرديد.
طاقت فرساترين و سوزناکترين بخش کار، جمع آوري و پاک سازي حرم مطهر از قطعات ريز ريز شده گوشت، پوست و خون بدنهاي پاره پاره شده زواري بود که باقي مانده بدنهايشان در ظهر عاشوراي حسيني (ع) سطح بيشتر رواقها همچون رواق دارالحفاظ، دارالسعاده و نيز گنبد الله ورديخان، گنبد حاتم خاني و .... بخش وسيعي از ديوارها را پوشانيده بود، که اين کار سخت و جگرسوز و شستشوي حرم مطهر در طول همان شب و با زحمت بسيار انجام گرفت و صبح روز بعد حرم فرزند موسي بن جعفر (ع) آمادة زيارت و طواف عاشقان دلسوخته و عزادار شد و طي مراسم رسمي توسط توليت آستان قدس رضوي به روي مردم آغوش گشود، و بدين سان پناهگاه هميشگي مردم به روي آنان بازگشت. آنچه گفتني است اين که در کمترين زمان، ساکنان و مجاوران مشهد مقدس از وقوع حادثه خبردار شده و هر آن کس که خبر فاجعه را مي شنيد، سراسيمه به سوي حرم مي شتافت. شور و التهاب و هيجان، شهر را فرا گرفته و همگان را مبهوت و متاْثر ساخته بود. همه از حادثه اي که هرگز وقوعش را در باور نمي آوردند، گفت و گو مي کردند و هر کس در آن لحظات سخت، مي انديشيد که چه کاري بايد و مي تواند انجام دهد. پيکرهاي زخمي مجروحين و شهيدان با وسايل نقلية شخصي و آمبولانسهايي که به دو صحن انقلاب اسلامي و آزادي وارد شده بودند، به بيمارستانهاي مشهد منتقل گرديدند. و آنچه از کينة منافقان باقي ماند، سيصد تن مجروحان حادثه بودند که عده اي از آنان اعضايي از بدن خود بخصوص دست و پايشان را از دست داده بودند و 27 نفر شهيد که الي الابد مظلوميتشان گريبانگير دشمنان ولايت است. در ميان مجروحان و شهدا از هر سن و از هر قشر و طبقه اي ديده مي شدند. پير، جوان، کودک، زن و مرد.
يک کلام عاشورا در مشهد مقدس و در حوزه حريم منور رضوي، حقيقتاً به عاشورايي به يادماندني در تاريخ، پس از عاشوراي حسيني (ع) تبديل شده بود.
در يک کلام عاشورا در مشهد مقدس و در حوزه حريم منور رضوي، حقيقتاً به عاشورايي به يادماندني در تاريخ، پس از عاشوراي حسيني (ع) تبديل شده بود. حادثه انفجار، به بناي حرم آسيب رسانيده بود. اما معجزه آسا آن که ميزان خسارت در حداقل ممکن بود. کاشي کاريها و آيينه کاريهاي بسيار ظريف و هنرمندانه 800 ساله حرم، تا حدودي لطمه ديده بود که به سرعت ترميم گرديد. منافقين سنگدل و ناپاک که با جنايت بسيار زشت خود آشکارا نشان دادند که به هيچ اصل و معيار الهي انساني پاي بند نيستند و در دشمني و ستيز با ملت غيرتمند ايران اسلامي هيچ حدي را نمي شناسند، و ثابت کردند که براي مردم و معتقدات و مقدسات آنها هيچ حرمت و قداست و اهميتي قائل نيستند. لحظات و حالات مردم در صبح روز بعد حقيقتاً براي تاريخ عبرت آميز بود و براي هربيننده اي ديدني. مرد و زن، پير و جوان، کوچک و بزرگ، همگي شيفته و شيدا، گريان و نالان و در عين حال خشمگين و غرنده به حرم وارد شدند، ضريح را در آغوش گرفتند و ضمن اظهار ارادت به آستان رفيع و مقدس امام همام علي بن موسي الرضا (ع)، خشم و نفرت آتشين خويش را نثار دشمنان خارجي و مزدوران داخلي دين و ملت انقلاب و کشور خويش ساختند.
برگرفته از وبلاگ صادق مودي
تنظيم شده توسط موسوي

شهادت محمد بخارایی، صادق امانی، صفارهرندی و مرتضی نیك نژاد در سال1344 هجری شمسی
محمد بخارایی، صادق امانی،صفارهرندی و مرتضی نیك نژاد از اعضای هیئت مؤتلفه اسلامی در سال1344 هجری شمسی به شهادت رسیدند. این چهارتن از فرزندان شجاع و برومند اسلام در راه پاسداری از ارزشهای متعالی اسلام جان خویش را فدا كردند. پس از قیام خونین 15 خرداد و كشتار بی رحمانه مردم مسلمان از سوی عوامل مزدور آمریكا و رژیم سفاك پهلوی، مجاهدان و مبارزان جبهه توحید، بیش از پیش بر ضرورت یك حركت انقلابی علیه جباران رژیم آمریكایی شاه تأكید كردند و بر این اساس هسته های اولیه یك گروه مبارز به نام هیئت های مؤتلفه اسلامی را بنیان نهادند.
پس از قیام خونین 15 خرداد و كشتار بی رحمانه مردم مسلمان از سوی عوامل مزدور آمریكا و رژیم سفاك پهلوی، مجاهدان و مبارزان جبهه توحید، بیش از پیش بر ضرورت یك حركت انقلابی علیه جباران رژیم آمریكایی شاه تأكید كردند و بر این اساس هسته های اولیه یك گروه مبارز به نام هیئت های مؤتلفه اسلامی را بنیان نهادند
از اقدامات مهم این گروه اسلامی اعدام انقلابی حسینعلی منصور عامل اجرای كاپیتولاسیون بود و جرم این جان باختگان مكتب امام حسین(ع) و نهضت امام خمینی(ره) آن بود كه به عمر ننگین منصور مهره سرسپرده شاه و شیطان بزرگ خاتمه دادند. منصور از اسفند ماه سال 1342 شمسی تا بهمن ماه سال 1343 نخست وزیر ایران بود .
از اقدامات مهم این گروه اسلامی اعدام انقلابی حسینعلی منصور عامل اجرای كاپیتولاسیون بود و جرم این جان باختگان مكتب امام حسین(ع) و نهضت امام خمینی(ره) آن بود كه به عمر ننگین منصور مهره سرسپرده شاه و شیطان بزرگ خاتمه دادند
او حزب ایران نوین را دایر كرد وقانون ننگین كاپیتولاسیون را به مجلس برد. همچنین مجری طرح تبعید حضرت امام (ره) در سال 1343 شمسی، بود. به همین دلیل در روز اول بهمن ماه سال 1343در مقابل مجلس شورای ملی مورد هدف گلوله انقلابی مسلمان محمد بخارایی قرار گرفت و به هلاكت رسید. انجام این طرح را شاخه اجرایی هیئت مؤتلفه اسلامی به عهده گرفت.
تنظیم شده توسط موسوی
بخش هنر مردان خدا

چند روزی بود رژیم بعث عراق اعلام میكرد كه شهر بانه را بمباران خواهد كرد و پشت سر هم از مردم میخواست كه شهر را تخلیه كنند و... شوخیای در كار نبود. برایشان ریختن بمب در جبهه و شهر فرقی نداشت . جاهای زیادی را بمباران كرده بودند، بانه هم یكی از آنها . شهر حالت عادی نداشت و چشم مردم هر لحظه به آسمان بود كه سر و كله هواپیماهای عراقی پیدا بشود. در این اوضاع و احوال، محمود به من گفت : بیا دست زن و بچهمان را بگیریم و ببریم خارج از بانه . الآن شهر خالی شده و اینها وحشت میكنند. دیدم پیشنهادش خوب است و قبول كردم. ولی اضافه كرد: به شرطی كه من و تو برگردیم اینجا! با تعجب پرسیدم:برگردیم؟! گفت: خیلی هم زود! به هر حال چون میخواستم با او همراهی كنم، دیگر ادامه ندادم. اهل و عیال را برداشتیم و بردیم بیرون از شهر . موقع رفتن، محمو د خیلی گرفته و ناراحت بود. ولی موقعی كه داشتیم به بانه بر میگشتیم، او را شاد و سرحال دیدم. پیش خودم گفتم، یعنی چی؟ چرا خوشحال است؟ ما كه داریم میرویم زیر بمباران! علت را كه از خودش، پرسیدم، در جوابم گفت : خوشحالی من به خاطر این است كه بر میگردیم شهر. در این وضعیت كمترین وظیفة ما این است كه خانه و كاشانه را ترك نكنیم و در صحنه بمانیم. ترس از بمباران معنایی ندارد. هرچه خدا بخواهد، همان خواهد شد.
راوی: عبدالعلی مصطفایی دوست و همكار شهید محمود کریمی

روز جمعه پانزدهم خرداد ماه 1363 ، خورده بود به ماه رمضان و مردم روزهدار بودند. آن روز با اين كه ادارات و مدارس تعطيل بود، در دفتر مدرسه توحيد، مشغول بررسي برگههاي امتحاني و ليست نمرات دانشآموزان بودم. سرم به كار خودم گرم بود كه صداي پايي مرا به خود آورد. سرم را كه بلند كردم، ديدم شهيد محمود كريمي، مدير دبستان پروين است. من هم مدير دبستان توحيد بودم. پس از احوالپرسي، گفت: خيلي دنبالت گشتم. روز جمعه اين جا چه كار ميكني؟! مگر تعطيل نيستي؟ گفتم : ميبيني كه مشغولم . اوليا اين روزها براي گرفتن كارنامة فرزندانشان به مدرسه مراجعه ميكنند. ميخواهم كارنامة بچهها را زودتر آماده كنم. محمود گفت : مگر نميداني به دستور حضرت امام امروز بايد براي مراسم سالگرد پانزدهم خرداد سال 42 ، در راهپيمايي شركت كنيم؟ گفتم: من خواب بدي ديدهام و شركت نميكنم...بايد به حوزهي تصحيح اوراق امتحاني پايه پنجم بروم و ليستها را از آنها بگيرم. ايشان گفت : امروز امكان ندارد دنبال اين كارها بروي! اگر من و تو در راهپيمايي شركت نكنيم، چطور بايد انتظار داشته باشيم كه مردم عادي شركت كنند؟ ما هر دو، روزهايم. شركت هم ميكنيم و ثواب بيشتري ميبريم. گفتم: محمود جان ! دلم به خاطر خوابي كه ديدهام، عجيب شور ميزند. ميترسم هواپيماهاي عراقي، امروز بانه را بمباران كنند و بلايي سرمان بيايد. گفت: هر چي خدا بخواهد، همان خواهد شد. اتفاقاً من هم خواب ديدم كه از آسمان تگرگ ميبارد و به هر كس كه ميخورد، آتش ميگيرد. اين تگرگها به من هم خورد و آتش گرفتم . خوابش را كه شنيدم، دلشورهام بيشترشد. گفتم: پس تو هم بيا بنشين و به من كمك كن. امروز قيد راهپيمايي را بزن ! خلاصه هر قدر كه اصرار كردم، محمود دستبردار نبود. تا اين كه مرا هم با خودش بيرون برد. جماعت زيادي در پاركشهر جمع شده بودند. وارد پارك كه شديم، گفتم : محمودجان! بيا همين جا، در اين گوشه كه چند تا گودال هم هست، بايستيم و به سخنراني گوش كنيم كه اگر چيزي هم شد، بپرّيم داخل گودال. ولي او اصلاًَ آن روز گوشش به حرف من بدهكار نبود. خودش را از ميان جمعيت به جلو رساند و نزديك جايگاه، رو ي چمنهاي پارك نشست. هنوز چيزي از تجمع مردم نگذشته بود كه ناگهان چند هواپيماي عراقي، توي آسمان پيدا شد و در يك چشم به هم زدن، زمين و زمان را به هم كوبيدند. من صداي اولين انفجار را كه شنيدم، خودم را انداختم داخل يكي از گودالها و همان جا پناه گرفتم. از داخل گودال آرام سرم را بالا آوردم. پارك تكان ميخورد و دود و خاك همه جا را گرفته بود . سر و صدا كه خوابيد، از گودال بيرون آمدم. هيچ چيز سر جايش نبود. پارك، در فاصله چند ثانيه شده بود عين ويرانه. صداي ناله و فرياد زخميها بلند بود و صداي آژير يك لحظه قطع نميشد. همه جا بوي خون ميآمد و درختها و چمن پارك سرخ شده بود. سريع خودم را ميان زخميها رساندم و دنبال محمود گشتم . وقتي پيدايش كردم، بيهوش شده بود و خون زيادي از بدنش ميآمد . او را به بيمارستان رسانديم ولي تركشهاي بمب كار خودش را كرده بود و او شهيد شد. تا مدتها بعد از شهادتش، صحنهاي كه ديده بودم، برايم شده بود كابوس و ناراحتم ميكرد. اصلاً خاطرة آن روز را نميتوانستم فراموش كنم.
تا اينك كه يك شب به خوابم آمد و ديدم خيلي خوشحال است . در عالم خواب از من پرسيد: چرا ناراحتي؟ من كه خيلي خوبم و جايم اينجا عالي است ! اين كه ناراحتي ندارد! خلاصه بعد از اين خواب بود كه ناراحتيام برطرف شد و روحم آرام گرفت.
دوم خر داد 1325، در « آلوت » از توابع بخش «كوخ سورهبان» در روستاي شهرستان بانه متولد شد. ابتدا به تحصيل علوم ديني روي آورد و بعد از مدتي و در سال 1347 ، ديپلمش را در رشته طبيعي نظام قديم اخذ كرد. دورة سربازي را به عنوان سپاه دانش طي و پس از اتمام دوره به زادگاهش برگشت و در آموزش و پرورش سقز استخدام شد. در اين مقطع، به مدت پنج سال در روستاهاي «قهرآباد»، «مير ده» و «بله جو» معلم بود. در سال 1356 به بانه برگشت و پنج سال ديگر به تدريس در دبستانهاي «نظامي» و «پروين» اين شهر ادامه داد. يك سال نيز راهنماي تعليماتي بود. سرانجام در پانزدهم خرداد ماه 1363 ، در جريان بمباران هو ايي شهر بانه، به شهادت رسيد.
راوي: محمود رئوف مرادخاني دوست و همكار شهيد
شهید كریمی ده سال از من بزرگتر بود. یعنی آن موقع كه من دانشآموز ابتدایی بودم، او در روستا به عنوان معلم خدمت میكرد. همان وقت من و برادرم با هم قراری داشتیم كه حكایتش شنیدنی است:
در آبادی، مغازهای بود كه اهالی مایحتاج خود را از آنجا میخریدند. محمد جعفر همیشه پیش مغاز هدار میرفت و مقداری وسایل خانه میخرید و در زنبیلی میگذاشت و به او میگفت: وسایل را كنار بگذار، تا غروب برادرم بیاید و اینها را به خانه بیاورد. بعد مرا درجریان خریدش میگذاشت و سفارش میكرد كه بعد از نماز مغرب میروی، اجناسی را كه پیش مغازهدار گذاشتهام، برمیداری و میبری فلان منزل تحویل میدهی. حالا فلانی هم كسی بود كه شوهرش مرده بود و چند تا یتیم قد و نیم قد داشت و در واقع یتیمداری میكرد. آن وقت با تأكید زیاد به من میگفت: وسایل را میبری، طوری تحویلشان بده كه ترا نشناسند. من هم همان طور كه برادرم گفته بود، آنها را میگذاشتم و قبل از این كه آنها برسند و مرا شناسایی كنند، میرفتم. این مأموریت شبانه را، در ماه سه یا چهار بار انجام میدادم و كسی جز من و شهیدكریمی در جریان آن نبود. برادرم نه فقط در روستای خودمان، كه حتی به فكر فقرا و یتیمان آبادیهای دور و اطراف هم بود و به وضعشان رسیدگی میكرد.
راوی: محمد كرم كریمی برادر شهید

در اولین روز از مهرماه 1320 به دنیا آمد. زادگاهش ، روستای «دژآور» از توابع شهرستان «نوسود» است كه در حال حاضر، جزیی از استان كرمانشاه محسوب میشود. عشق و علاقة او به تعلیم و تربیت فرزندان آن دیار، سبب شد كه برای ادامة تحصیل و انتخاب شغل معلمی، در سال 1337 وارد دانشسرای عشایری اسلامآباد غرب شود. دورة یك سالة این مركز را با موفقیت پشت سر گذاشت و در سال 1338 ، به زادگاهش برگشت. مجاهدتهای او از سال 1340 تا 1347 به طور مستمر ادامه داشت و در آبان ماه این سال، در روستایی در « نوریاب » مشغول تدریس بود، توسط عوامل ساواك دستگیر شد. روز شانزدهم اردیبهشت ماه سال 1348 ، در دادگاه نظامی فاقد مشروعیت رژیم پهلوی، به اتفاق دو تن از همرزمانش محاكمه و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، به اعدام محكوم میشود. سرانجام او را در سحرگاه بیست و هفتم اردیبهشت ماه همان سال، تیرباران كردند و خون پاكش بر خاك گلگون وطن ریخته شد.

شهید علم الهدی در سال 1356 در كنكور شركت كرد و در رشته انتخابى و مورد علاقهاش یعنى تاریخ آن هم در دانشگاه فردوسى مشهد پذیرفته شد.
با این كه دانشجوى سال اول بود و از اهواز به شهر جدیدى وارد شده بود، اما در همان چند ماه اول، جزء چهره هاى سرشناس گردید و غالب دانشجویان او را به عنوان فردى انقلابى و پرتلاش می شناختند. در این سال - كه اوج تظاهرات دانشجویى علیه رژیم شاه بود- روزى به دنبال تظاهرات، گارد دانشگاه وارد محوطه مىشود. همگی با تجهیزات دفاعی عجیبی ایستاده بودند در برابر دانشجویان . خواهرها هم یك طرف ایستاده بودند و همراه با آقایان شعار های انقلابی می دادند. ر همین اوضاع و احوال بود كه یكى از مأمورین، به یكى از خواهران چادرى كه در حال عبور از سالن دانشكده بود، پرخاش مىكند. ناگهان حسین كه شاهد این جسارت بوده، از جمعیت جدا می شود با عصبانیت به طرف مامور می رود و به او پاسخى تند مىدهد . مأمور هم كه فكر می كرده با این تشكیلات كسی جرات اعتراض را ندارد ، حسین را دستگیر و بعد از ضرب و شتم او را به داخل كامیون پرتاب مىكند. عدهاى از خواهران دانشجو كه شاهد ماجرا بودند، علیه آن مأمور شعار مىدهند و بعد هم همگى جلوى كامیون مىنشینند و مىگویند تا حسین را آزاد نكنید، از این جا حركت نمىكنیم. سرانجام با آزادى حسین، اعتصاب خواهران به پایان رسید.
***
حسین در راهاندازى تظاهرات ضد رژیم شاه در مشهد مقدس، نقش بسیار فعالی داشت. اولین تظاهرات گسترده مشهد، در تشییع جنازه مرحوم حجتالاسلام كافى بود، كه حسین در طراحى و راه اندازى آن تظاهرات، نقش بسزایى داشت. چند روز پس از این تظاهرات ، امام خمینی در اطلاعیهای فرمودند :"مشهد بیدار شده و...".
سینما ركس آبادان در سال 56 در آتش سوخت. در همان روزها خیابانهاى اطراف حرم، پراز تانك، نفربر و نیروى نظامى شد . كسى جرأت راه اندازى و حضور در تظاهرات را نداشت. اما در اولین روز كه خبرآتش سوزی در سینما ركس اعلام شد، حسین تعدادی از دوستان خود را به تظاهرات علیه شاه دعوت كرد.
در روز اعتراض پرچم سیاهى به دست مىگرفت و در فاصله حدود صدمترى از سربازان رژیم، فریاد «الله اكبر» سر مىداد. همه از شجاعت او تعجب می كردند. تاثیر فریادهای او این شد كه مردم خم با دیدن این شهامت، او را همراهى كردند و جمعیتى حدود 30 الى 40 نفر جمع شدند. همگی یك صدا فریاد می زدند. مأموران نظامى با گاز اشك آور و تیراندازى، آن ها را متفرق كردند. در آن روز چندین بار با فریاد حسین، تظاهرات خیابانى شكل گرفت.
***

حسین در مشهد اتاق كوچكى كرایه كرده بود . این اتاق كوچك، روزها محل رفت و آمد مكرر دانشجویان بود، به طورى كه پس از چند ماه، حسین مجبور شد، براى این كه مزاحم صاحبخانه، نشود ، به جاى دیگری رفت.
عاشق مطالعه بود و به همین خاطر چراغ اتاقش، معمولاً از شب تا صبح روشن بود . در مدت كوتاهى كه در مشهد بود، بسیارى از كتاب های معتبر تاریخ اسلام به زبان عربى و فارسى را مطالعه و یادداشت بردارى كرده بود.
یك شب تصمیم گرفتم به مشهد بروم و از حسین حال و احوالی بگیرم. طولانی بودن راه حسابی خسته ام كرده بود. به همین خاطر همان اول شب خوابیدم. نیمه شب بود كه یك دفعه حسین با حالتى عجیب، مرا صدا زد و گفت بلند شو! بلند شو!
ترسیدم. فكر كردم اتفاقی افتاده. آخه حسین طوری هیجان زده شده بود، كه قابل وصف نیست. گفتم چی شده؟ حسین با حالت خاصى گفت: بلندشو! ببین در این كتاب چه مطالب جالبى از پیامبر (ص) نوشته...! خیالم راحت شد. با خودم گفتم ببین عشق چه كارها كه نمی كند.
امام مهدى علیهالسلام، در بیان شهید آوینی

ما پیروان راه هزاران ساله انبیا هستیم و به عهد ازلى خویش با آفریدگار متعال لبیك گفتهایم و براى تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاكمیت احكام خدا، قیام كردهایم تا راه تاریخ را به سوى نور بگشائیم و اگر چشم دل باشد خواهد دید كه این راه با بالهاى ملائكه فرش شده است.
امروز بعد از یازده قرن كه از تولد آخرین حجتخدا در كره زمین مىگذرد؛ نشانههاى صدق وعدههاى قرآن و احادیث ظهور بیشترى یافته است، عصر جاهلیت ثانى تاریكترین روزهاى خویش را نیز سپرى كرده و این خود نشانهاى دیگر است مگر نه اینكه فجر صادق هنگامى فرا مىرسد كه شب كامل شده باشد؟
رایحه ظهور موعود، دل شیفتگان حق را بىتاب كرده و آنان را به صحنه حضور كشانده است. اما، مهدى جان! این قرن قرنى است كه حق در كره زمین به حاكمیتخواهد رسید و آینده در انتظار توست.
در این سالهاى نخستین قرن پانزدهم هجرى قمرى پیشگویى حضرت نبى اكرم، صلىاللهعلیهوآله، به تحقق پیوست و قوم سلمان فارسى، ایرانیان، طلیعهدار نهضت آخرالزمانى اسلام، علم قیام انبیا را بر دوش گرفتند و وجودشان شمسى تازه شد كه در خلاصه ظلمانى جاهلیت ثانى تولد یافت.منتظران موعود اهل مبارزهاند و مىدانند خلوص عشق موحدین جز به ظهور كامل نفرت از مشركین و منافقین میسر نخواهد شد اما از آن فراتر اهل ولایت و اطاعتند و انتظار مىكشند تا فرمان چه در رسد.
در میان بیداردلان سراسر كره ارض هستند بسا دلدادگانى كه این عهد تازه را دریافتهاند و به خیل منتظران موعود پیوستهاند.
منتظران موعود اهل مبارزهاند و مىدانند خلوص عشق موحدین جز به ظهور كامل نفرت از مشركین و منافقین میسر نخواهد شد اما از آن فراتر اهل ولایت و اطاعتند و انتظار مىكشند تا فرمان چه در رسد.
بسیجى خود را در نسبت میان مبدا و معاد مىبیند و انتظار موعود و با این انتظار هویت تاریخى انسان را باز یافته است و خود را از روزمرگى و غفلت ملازم با آن رهانده.
او آسایش تن را قربانى كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خیابان كه در فاصله میان مبدا و موعود تاریخ باز شناخته است.
تنظیم شده توسط موسوی
هنر مردان خدا
كسی برای مجسمه اشکی نریخت!
مسیر دستههاى سینهزنى در عاشورا (سال 53) را جوری طراحی كرده بودند كه ابتدا باید از میدانى عبور مىكردی كه مجسمه شاه، در آن بود!
مشغول عزاداری بودیم . از طرفی حواسمان هم به آن میدان بود. هنگامى كه به چهارراه قبل از مجسمه رسیدیم، ناگهان مسیر حركت دسته عزاداری را تغییر دادیم تا به دور میدانى كه مجسمه شاه در آن است، نچرخیم. پس از این تغییر مسیر، پلیس تصمیم گرفت كه راهپیمایان را دستگیر كند، اما نوجوانان كه از نقشه پلیس خبردار شدند، بین جمعیت تماشاچى پراكنده شدند و تنها توانستند چند نفر را دستگیر كنند.
پوتینهاتو از پا درآر! در برابر خدا هستی !

حسن سیرك مصریها را آتش زده بود. از این قضیه مدتی گذشت. اما یك روز مأمورین ساواك وارد مدرسه شدند و حسین را در كلاس درس، دستگیر كردند.
شانزده سال بیشتر نداشت كه در محاصره چند مأمور قوى هیكل و مسلح قرار گرفت. آنها حسین را به منزلش آوردند تا اتاق او را بازجویى كنند.
همین كه مأمور ساواك با پوتین نظامى وارد اتاق شد، یك دفعه حسین با پرخاش و صداى بلند به او گفت: ما روى این فرشها نماز مىخوانیم، كفشهایت را درآور! مأمور ساواك كه از جسارت و شهامت این نوجوان شگفت زده شده بود، بدون این كه چیزی بگوید كفشهایش را درآورد!
امام جماعت كوچولو نمیخواهید!
سال 53 بود كه حسین را دستگیر كردند و او را به «بند نوجوانان» بردند. زندانیهای این بند، نوجوانانى خلافكار بودند كه به جرم دزدى و دعوا و... به زندان افتاده بودند. وقتى حسین وارد این بند شد، بعضى از زندانیان او را مسخره مىكردند و با طعنه به او مىگفتند: با كى دعوا كردى پسر؟ چى دزدیدى هان!؟ و... اما تنها چند جلسه كافی بود تا حسین با صبر و حوصله چند نفر از آنها را نمازخوان كند! چند روز بعد مأموران زندان ناگهان متوجه شدند كه همان نوجوانان بزهكار و خلافكار، به امامت حسین، دارند نماز جماعت مىخوانند و برای خودشان جلسه قرآن خوانی بر پا كردهاند. مأمورها هم ساكت ننشستند و گزارشی علیه او آماده كردندو... تا بالاخره حسین را از این بند ، خارج كردند.
تا سالها بعد هم هر از گاهی یكى از آن نوجوانان خلافكار به سراغ او میآمده و اعتراف میكرده این حسین بود كه ما را در زندان هدایت كرد.
غریبانه ای از سرور شهیدان اهل قلم "آوینی"

دیدیم كه می شناسیمش .... و تصویرش را از این پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم كه می شناسیمش. نه آن سان كه دیگران را ... و نه حتی آن سان كه خود را. چه كسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز كسی نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد ؟!
دیدیم كه می شناسیمش. بیشتر از خود ... تا آنجا كه خود را در او یافتیم. چونان نقشی سرگردان در آبگینه كه صاحب خویش را بازیابد و یا چونان سایه ای كه صاحب سایه را ... آن صورت ازلی را چه كسی بر این لوح قدیم نقش كرده بود ؟ می دیدیم كه چشمانش فانی است اما نگاهش باقی. می دیدیم كه لبانش فانی است اما كلامش باقی. چشمانش منزل عنایت ازلی بود و دهانش معبر فیض ازلی و دستانش ... چه بگوییم ؟ كاش گوش نامحرمان نمی شنید!

دیدیم كه می شناسیمش و او همان است كه از این پیش طلعتش را در آب و باد و خاك و آتش دیده ایم. درخورشید آنگاه كه می تابد. در ابر آنگاه كه می بارد. در آب باران آنگاه كه در جستجوی گودال ها و دره ها بر می آید. در شفقت صبح در صراحت ظهر در حجب شب در رقت مه و در حزن غروب نخلستان در شكافتن دانه ها و در شكفتن غنچه ها .... در عشق پروانه و در سوختن شمع.
دیدیم كه می شناسیمش و دوستش می داریم. آن همه كه آفتابگردان آفتاب را. آن همه كه دریا ماه را .... و او نیز ما را دوست دارد آن همه كه معنا لفظ را.
زمین مهبط است نه خانه وصل. در اینجا نور از نار می زاید و بقاء در فناست و قرار در بیقراری. زمین معبر است و نه مقر .... و ما می دانستیم. پروانه ای دوران دگردیسی اش را به پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفظی تهی از معنا از شاخه درخت فرو افتاد. رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بیّنات به پایان رسید و آن آخرین شب دیگر به صبح نیانجامید.
عزیز ما ای وصی امام عشق

آنان كه معنای ولایت را نمی دانند در كار ما سخت درمانده اند. اما شما خوب می دانید كه سرچشمه این تسلیم و اطاعت و محبّت در كجاست. خودتان خوب می دانید كه چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز كه به دیدار شما آمدیم سر در بغل شما پنهان كنیم و بگرییم. ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شكست.
سر ما و قدمتان كه وصی امام عشق هستید و نائب امام زمان
تنظیم شده توسط موسوی
هنر مردان خدا
ویژه نامه شهادت حضرت علی علیه السلام وشب های قدر
بسم الله القاصم الجبارین
گویند علی (ع) را که خدا بود ، نبود
گویند که از خدا جدا بود ، نبود
من در عجبم میان این بود و نبود
این بود چه بودی است که هم بود و نبود !!!!!

دانلود روضه ونوحه ودعا ویژه شهادت حضرت علی
۱دانلود دعای جوشن کبیر-ومراسم احیا شب 21 رمضان۲دانلود مداحي و نوحه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام ازحاج قانع ۳دانلود مداحی محمد حسین حدادیان۴دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت علی از روح الله بهمنی۵دانلود مداحي و نوحه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام ازحاج عبدالرضا هلالی ۶دانلود مداحي و نوحه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام ازحاج ابوالفضل بختیاری ۷دانلود مداحي و نوحه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام ازحاج حسن خلج ۸دانلود مداحي و نوحه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام ازحاج حسین سیب سرخی۹دانلود مداحي و نوحه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام ازحاج احمد نیكبختیان۱۰دانلود مداحي و نوحه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام ازحاج محمود كریمی۱۱دانلود مداحي و نوحه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام ازحاج محمد طاهری۱۲دانلود روضه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام ازحاج ابوالفضل بختیاری۱۳دانلود روضه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام از حاج حسن خلج۱۴دانلود روضه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام از حاج محمود كریمی۱۵دانلود روضه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام از حاج محمد طاهری۱۶دانلود روضه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام از حاج سعید حدادیان۱۷دانلود روضه ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام از حاج منصور ارضي۱۸دانلود سخنراني ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام از استاد انصاريان آیة الله مظاهری
۱-دانلود مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی و شبهای قدر۲دانلود مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی و شب های قدر۳دانلود مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی از حاج محمود کریمی۴دانلود مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی و شبهای قدر واحیا۵مثلث توطئه۶مردی برای تمام عصار۷روزگار میشود۸علی نادره گیتی۹ابر رحمت در مصیبت علی علیه السلام۱۰علی و شب۱۱ناله کن ای دل به عزای علی۱۲راز شب۱۳باید ها و نباید های کارگزان از دیگاه حضرت علی علیه السلام۱۴حقوق از منظر امام علی۱۵تحیر بشریت در برابر علی علیه السلام۱۶وعلی علیه السلام ایگونه عدالت را بر پا کرد۱۷آشکار شدن قبر مخفی علی علیه السلام۱۸آخرین لحظات عمر مولا علی علیه السلام۱۹آیات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام1۲۰آیات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام2-۲۱آیات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام3-۲۲آیات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام4-۲۳ایات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام5-۲۴ایات نازله در وصف حضرت علی علیه السلام5۲۵ایه مودت-۲۶ایه تطهیر-۲۷آیه مباهله-۲۸ایه اطاعت-۲۹ایه ولایت۳۰عيادت اصبغ بن نباته از حضرت علی عليه السلام-۳۱وصایای امیر المومنین به امام حسن مجتبی ع ۳۲نحوه برخورد علی با قاتلش ۳۳خوراک و پوشاک حضرت علی ۳۴فصاحت وبلاغت حضرت علی علیه السلام۳۵عواطف حضرت علی علیه السلام۳۶شجاعت وقداست حضرت علی ۳۷عدالت و حقیقت خواهی حضرت علی۳۸شخصیت حضرت علی ۳۹شجاعت وایثار حضرت علی۴۰صبر وحلم حضرت علی۴۱علم وحکت حضرت علی۴۲ایمان وعبادت حضرت علی۴۳غوغای سقیفه۴۴اوضاع حضرت علی بعد رحلت پیامبر۴۵انتخاب حضرت علی برای خلافت۴۶امیر المومنین در یک نگاه۴۷تربیت اولیه حضرت علی۴۸حضرت علی درکنار رسول خدا۴۹واقعه ای درشب نوزدهم در مسجد کوفه۵۰سجاده گشته رنگین۵۱راز محبوبیت حضرت علی۵۲حقوق مردم در کلام حضرت علی علیه السلام۵۳هان ای زمینیان با علی چه کردید۵۴دانلودنوحه شهادت حضرت علی سیب سرخی هلالی کریمی

هوالمحبوب

تقدیم به کریم ترین ارباب دو عالم
در این شبها که به اسمان مینگریم گویی بغضی کهنه در گلوی مهتاب تو را فریاد میزند تویی که در وانفسای این دنیا از همه غریبتر بوده ای. تویی که با سکوتت عشق را به اتش کشیدی وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودی . در تنهاییت خدای را به دیدگان نمناکمان به تماشا کشاندی.و در یادمان اینگونه نگاشتی :
هر که عاشقتر، دلش آشفته تر
چه فقیرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روز ی از مقابل دیدگانم بگذری و من از دیدارت جا بمانم .
.شب را به امید رویایت میگذرانم و روز را به امید شنیدن صدایت .چه حقیقت تلخ و شیرینی است .چه ظلمت و روشنایی وجودم را تسخیر نموده است
اگرمعبود تنهایی بر نمیگزید بی شک تو را معبود دل خویش میدانستم و از قربانی چشم و دل در راهت دریغ نمیکردم
دوست دارم آنی شوم که خریدارم شوی که حتی اگر روزی قدمهایم به چمن جنت رسید باز هم غلام روسیاه تو باشم
دلم سر سپرده ات شد .تقصیر من نیست که این چنین عاشقانه فریادت میزنم که باید دامن خدای را بگیری که چرا شیدایی را در چشمان تو خلاصه نمود
برای تمام تنهایی حریم پاکت دلم میسوزد . هر گاه که تن سپردم به گوش دادن تمام زمزمه های دل خسته ام ،نامی به جز حسن بن علی نشنیدم .نامی که هرگز نتوانستم نامی در کنار ان بگنجانم .
بی گمان که خاک تن من جز با غبار بقیع اغشته نشده و دربدو تولدم بی شک به جای اذان، روضه تو را در گوشم خوانده اند که اینگونه خود را شیدای تو میبینم .
مرا چه باکی است از اتش دوزخ که چون در میان هاله های ان مرا رها کردند باز من دامن کریم تو را رها نخواهم کرد .هنگامی که برای گرفتن دستان گنهکارم قدمهایت را برداری اتش چه شرمگین خواهد شد از زبانه کشیدن، و ابراهیم بیاید و ببیند که کدامین گلستان زیباتر است؟.
زندگی چیزی جز عشق تو را به من نشان نداد و دل بهانه ای جز دیدارت در همه عمر نگرفت
بگذار که با دیدنت دلم برای همیشه خراب شود. مرا به آبادی دل چه سود و چه نیاز؟ که در این دنیا هر دلی خراباتی شد گویا ابدی جاویدان شد.
من اسارت دلم را به هیچ آزادی نفروشم که زندانبانی چون حسن بن علی جرعه ای جز می به من ارزانی نمیدارد

میلاد باسعادت سبط اکبر پور حیدر فرزند زهرای اطهر کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام راخدمت اقا امام زمان عج وتمامی شیعیان ومحبین اون حضرت تبریک وتهنیت عرض میکنم

ويژه نامه ولادت امام حسن مجتبي عليه السلام با بيش از ۱۰۰ عنوان مطلب
دانلود مولودي ويژه ميلاد امام حسن مجتبی از سیدمجید بنی فاطمه 2دانلود مولودي ويژه ميلاد امام حسن مجتبی از حاج محمود كریمی 3دانلود مولودي ويژه ميلاد امام حسن مجتبی از محمدرضا طاهري 4اسكرين سرور ويژه ميلاد امام حسن مجتبی ع 5تصاويري ويژه ميلاد امام حسن مجتبی ع 6سخنرانی حجةالاسلام انجوی نژاد ويژه ميلاد امام حسن مجتبی ع 7گزارش از قرآن خطی منسوب به امام حسن مجتبی (ع) 8سایه طوبی 9ولادت امام حسن مجتبی 10انتظارات امام حسن مجتبی(علیهالسلام) از شیعیان 11خصوصیات همنشین نیک از منظر امام حسن مجتبی 12 امام حسن محبوب پیامبر 13بهترین زندگی ۱۴صبر در سیره امام حسن مجتبی علیه السلام ۱۵واژه های رنگ باخته ۱۶روایت شجاعت .کیاست امام حسن مجتبی ۱۷ پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی ۱۸میلاد نخستین میوه نبوت ۱۹هدیه الهی ۲۰تولد و اشنایی با همسر وفرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام ۲۱ اخلاق امام حسن مجتبی ۲۲صلح امام حسن مجتبی ۲۳احادیثی از امام حسن مجتبی علیه السلام ۲۴اداب غذا خوردن از زبان امام حسن مجتبی ۲۵اظهار محبت های پیامبر نسبت به امام حسن مجتبی ۲۶عقیقه امام حسن مجتبی ۲۷القاب وکنیه امام حسن مجتبی علیه السلام ۲۸ سرور سبز پوش ۲۹اسیر محنت ۳۰ولایت حسن ۳۱دوای صبر ۳۲ چراغ دل افروز مجتبی ۳۳ ریحانه رسول خدا ۳۴امام حسن وپاسداری از ارزش ها ۳۵ صبر در سیره امام حسن مجتبی ۳۶ چرا امام حسن مجتبی علیه السلام صلح کرد ۳۷تربیت در سیره امام حسن مجتبی علیه السلام ۳۷ آیا امام حسن مجتبی علیه السلام مطلاق بود ۳۸ بررسی فعالیت های فرهنگی وسیاسی امام حسن مجتبی علیه السلام پیش از امامت ۳۹ صلح امام حسن مجتبی ضامن بقای اسلام ۴۰دانلود مولودی ویژه ولادت امام حسن مجتبی حاج محمود کریمی ۴۱ شخصیت علمی امام حسن مجتبی ۴۲ طرح وبگراند مذهبی ویژه میلاد امام حسن مجتبی ۴۳دانلود مولودی ولادت امام حسن مجتبی ۴۴احادیثی از امام حسن مجتبی ۴۵فرزند پیامبر ۴۶غذای بهشتی ۴۷ درخت خشک رطب داد ۴۸ احادیثی از امام حسن مجتبی3 ۴۹دانلود مولودی میلاد امام حسن ۵۰ دانلود مولودی ویژه میلاد کریم اهل بیت ۵۱دانلود مولودی ولادت امام حسن مجتبی ۵۲ سکوتی در میان دوفریاد ۵۳ سوره صبر ۵۴ رود زلال ۵۵ولادت نور ۵۶ سخنانی اموزنده از امام حسن مجتبی علیه السلام ۵۷ یاران امام حسن مجتبی علیه السلام ۵۸امام حسن علیه السلام وتدریس معارف الهی ۵۹ امام حسن علیه السلام ونقل حدیث از پیامبر ۶۰امام حسن علیه السلام از نگاه امام حسین علیه السلام ۶۱ امام حسن علیه السلام در مسند قضاوت ۶۲ امام حسن وپاسخ به سوالات مرد شامی ۶۳ امام حسن علیه السلام در نگاه امیر المومنین ۶۴ امام حسن و گواه رسالت نبوی ۶۵ امام حسن علیه السلام مصلح بزرگ ۶۶ابعاد شخصیتی امام مجتبی ۶۷ کلام حق از زبان کودک ۶۸امام حسن علیه السلام و غبر از غیب ۶۹ ذکر مطاعن اطافیان معاویه و رسوایی انها ۷۰بر شماری فضائل علی وخودش ۷۱ اهانت های معاویه واطرافیانش به امام مجتبی ۷۲ سنت اجتماع در میان ائمه ۷۳اشعاری از امام حسن مجتبی علیه السلام ۷۴ مقابله امام مجتبی علیه السلام با توطئه های معاویه ۷۵ اقدامات امام مجتبی پس از بیعت مردم ۷۶فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام ۷۷ بیعت کوفیان با امام حسن مجتبی ۷۸عبادت امام حسن ۷۹ زهد امام حسن مجتبی علیه السلام ۸۰استجابت نفرین امام حسن مجتبی در باره زیاد بن ابیه ۸۱ اولین سخنرانی امام حسن مجتبی علیه السلام پس از شهادت پدر ۸۲علم امام حسن ۸۳ زیارت نامه امام حسن مجتبی علیه السلام ۸۴امام حسن و تربیت شاگردان ۸۵ امام حسن وسخنرانی در محضر پدر ۸۶ مناظرات کوبنده امام حسن با بنی امیه۸۷بخشش بی نظیر امام حسن مجتبی ۸۸ خاندان علم وفضیلت ۸۹نکته اموزنده از زندگی امام حسن ۹۰مولود رمضان ۹۱ زلال سخاوت ۹۲چه کسی همانند این جوانمردان است ۹۳ دونمونه از بزرگواری های امام حسن مجتبی علیه السلام۹۴ دفع دشمنی خطرناک ۹۵ شاخه گل پر برکت ۹۶نامه پر برکت ۹۷کرم از کجا تا کجا۹۸نمی از دریای وجود وکرم امام حسن مجتبی علیه السلام ۹۹سخنان حکمت بار امام حسن مجتبی ۱۰۰پرتویی از بلاغت امام حسن مجتبی علیه السلام

جشن ميلــــــــــــــــــــــــــــــاد امام حســـــــــــــــــــن مجتبي عليه السلا م
دوشنبه شب ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
مكان :خيابان هيرمند شمالي بين هيرمند ۴۳و۴۵ مسجد امام حسن مجتبي
سخنران :حجت الاسلام پور ذهبی
مداح : کربلایی بهروز شهبازیان
زمان :دوشنبه ۲۵/۶/۸۷ ساعت ۲۰
****************
سه شنبه شام ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
مكان :خيابان هيرمند شمالي رو به روي مسجد امام حسن مجتبي بن بست شهيد نارويي
سخنران :حجت الاسلام بابايي
مداح :محمد رضا منصوری
زمان : سه شنبه ۲۶/۶/۸۷
یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

امجموعه کامل نرم افزارهاي اسلامي ويژه گوشي هاي جاوادار
اسکرين سرور ويژه ماه مبارک رمضان
تصاوير ويژه ويژه ماه مبارک رمضان
تصاوير ويژه متحرک ويژه ماه مبارک رمضان
رواياتي در باب گناه و بندگي - طاهري سال 86
روايت اميد به رحمت به خدا و گناه و بندگي حاج سعيد حداديان
دانلود مناجات ويژه ماه مبارک رمضان از حاج محمد طاهري
دانلود مناجات ويژه ماه مبارک رمضان از حاج سعيد حداديان
دانلود مناجات ويژه ماه مبارک رمضان از حاج منصور ارضي
شرح ادعيه روزهاي ماه رمضان آية الله مجتهدي
سخنراني استاد رضا الهي - تفسير سوره زلزال86
سخنراني استاد رضا الهي - محتواي قرآن کريم - دهه دوم ماه رمضان سال 86
سخنراني ايت الله مجتهدي در باب ماه مبارک رمضان
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

مردی كه زنگ آیینهها را میزدود!
دیدار آیة الله بروجردی با مجتهد سی و سه ساله باعث افزایش علاقه آیة الله بروجردی به آیة الله جعفری شد. وقتی محمدتقی با شور و اشتیاق از اساتید حوزه نجف سخن میگفت، دل آیةالله بروجردی بیتابانه در فضای حرم امیرالمؤمنین (ع) پرواز میكرد. وجود آقای جعفری در حوزه علمیه قم، میتوانست غنیمتی برای طلبههای فاضل باشد. آیةالله بروجردی از او خواست در قم بماند و تدریس را شروع كند، اما آقای جعفری مؤدبانه گفت: «اجازه بفرمایید به مشهد یا تهران بروم. متأسفانه آب قم با مزاج من سازگار نیست.» آیةالله بروجردی با مهربانی گفت:«اختیار دارید آقا! شما هرجا كه باشید انشاءالله منشأ خیر و اثر خواهید بود.» جعفری به شوق زیارت امام هشتم (ع) مشتاقانه به مشهد شتافت. حوزه علمیه مشهد، بسیار فعال و پرتحرك بود. طلبههای برجسته و خوبی در مشهد مشغول تحصیل بودند. مهمتر از هر چیز، وجود مرجعی گرانقدر و بزرگترین چهرهی روحانی مشهد در حوزه بود. آقای جعفری برای احترام و استفاده از درسهای فقه و اصول آیةالله میلانی در مسجد گوهرشاد مشهد به محضر ایشان رفت. از همان ابتدا آیةالله میلانی متوجه شد با مجتهدی رو به رو است كه از میان طلاب كمتر كسی به جامعیت او وجود دارد. از این رو با احترامی خاص و شایان با او رفتار میكرد. آیةالله جعفری یك سال در مشهد

جنگ تحمیلی به عنوان بخشی از تاریخ درخشان كشورمان همواره و سالهای سال حرفهای تازهای برای گفتن خواهد داشت و در این میان رزمندگان حاضر در دوران دفاع مقدس هم ناگفتههایی دارند كه بازگویی هر یك از آنها میتواند در تكمیل تاریخ شفاهی جنگ تحمیلی نقش به سزایی داشته باشد.
سرویس فرهنگ و حماسه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) هم در این راستا خاطرهای از سروان علیاكبر روزبهانی از رزمندگان نیروی زمینی ارتش در دفاع مقدس را منتشر میكند.
من سروان توپخانه علیاكبر روزبهانی جمعی گروه 44 توپخانه اصفهان به عنوان یك سرباز كوچك امام زمان (عج) افتخار دارم كه مدتی از 8 سال دفاع مقدس را جبهههای حق علیه باطل حضور داشته بو خاطرات خود را بازگو مینمائیم.
البته سرتاسر جنگ تحمیلی خاطره است كه اگر بخواهیم آنها را بازگو كنیم چندین دفتر را پر میكند، ولی یكی از خاطرات فراموش نشدنی خود را بیان میكنم.
در سال 1363 وارد آموزشگاه افسری شدم و بعد از طی یكسال دوره مقدماتی و تكمیلی، در تاریخ 20/11/64 فارغالتحصیل شده و از همان تاریخ خود را در جبههای حق علیه باطل در منطقه كردستان معرفی نموده و خدمت خود را شروع كردم.
خاطرهای كه برایتان عرض میكنم از عملیات والفجر99 در سال 1364 است كه عملیات در منطقه عمومی شیلر برای محاصره و تصرف شهر سلیمانیه عراق بود و بنده افتخار معاونت آتشبار را داشتم. عملیات در ساعت122 مورخه 20/11/64 در منطقه عمومی شیلر به طرف شهر سلیمانیه مركز استان كردستان عراق شروع شد كه لشكر28كردستان و لشكر 30 گرگان و همچنین لشكر 14 امام حسین (ع) سپاه پاسداران در عملیات شركت داشتند و تا 5 كیلومتری سلیمانیه پیشروی نمودیم و كشور عراق از بیم تصرف سلیمانیه مردم آن شهر را مسلح نموده و در اطراف شهر گمارده بود كه اگر نیروهای اسلام به شهر آمدند مردم كشته شوند. با این تدبیر، عملیات نیروهای خودی متوقف شد و تا فروردین سال 65 در آن منطقه پدافند نمودیم.
در این عملیات خاطراتی كه دارم پیشروی سریع نیروهای خودی با توكل به خداوند بود كه از كوههای صعبالعبور گذشته و چندین ارتفاع را پشت سر گذاشتیم و به نزدیك شهر سلیمانیه رسیدم كه این خود جای تعجب بود، چون اگر میخواستیم این فاصله را در روزهای عادی طی كنیم حداقل 48 ساعت وقت میخواست در صورتیكه پیاده این مسیر طی چند ساعت از سر شب شروع و تا ساعت 5 صبح كه هوا روشن شد نیروهای ما به محل رسیده و پدافند نمودند، البته ما در واحد توپخانه 130 م.م خدمت میكردیم و آتش بر روی دشمن میریختیم. عراق پیشبینی زیادی برای پس گرفتن این منطقه نمود و در نیمه شب 29/12/64 هنگام سال تحویل ما در نمازخانه جمع شده و میخواستیم عید را جشن بگیریم. لحظهای كه رادیو مارش زد و گفت: آغاز سال 1365 ؛در همین لحظه 6گلوله دشمن در موضع ما بر زمین خورد و به ما آماده باش دادند كه پای توپ برویم و این پای توپ رفتن تا 48 ساعت ادامه داشت بدون اینكه به سنگر بازگردیم.
آن شب ما تمام گلولهها را تیراندازی كردیم كه دشمن پیشروی نكند، به طوری كه لوله توپ حرارتش از شدت گرمی پیدا بود، ما تمام گلولهها را شلیك كرده و فقط بار مبنا را داشتیم وقتی با گردان تماس گرفتیم فرماندهی گردان اجازه شلیك بار مبناء را نداد. دیدهبان فریاد میزد گلوله بفرستید و ما با اصلاح دید خود گلولههای بار مبناء را هم تیراندازی كردیم، وقتی هوا روشن شد ما نگاه كردیم دیدیم نیروهای خط جلو همگی به عقب رفته و تنها توپخانه در منطقه آتشبار ما بود كه تیراندازی میكرد.
تعدادی از پرسنل پای توپ میخوابیدند و تعدادی تیزاندازی میكردیم، 48 ساعت مداوم تیراندازی كردیم كه شاید پرسنل كادر و وظیفه هر كدام 2 ساعت آنهم در كنار توپ میخوابیدیم، وقتی گلولهها تمام شد منتظر بودیم دشمن در ارتفاع جلوی ما را پشت سر بگذارد و بیاید كه اگر اینكار صورت میگرفت، دشمن تا بانه پیشروی میكرد. عنایت خداوند بود كه با تیراندازی یك آتشبار توپخانه 130 م.م دشمن متوقف شود و نتواند جلوتر بیاید. از ردههای بالا به ما گفتند مقاومت كنید نیروهای ما دارند میآیند. شب قبل من به كلیه پرسنل مقر گفته بودم یا همه ما اینجا میایستیم و میمیریم یا اینكه تا آخرین گلوله تیراندازی میكنیم كه الحمدالله كلیه پرسنل با من موافق بودند و ایستادند و تیراندازی كردند و دشمن نتوانست ارتفاع جلوی ما را پشت سر بگذارد و همین امر باعث نجات منطقه بانه و مناطق بدست آمده بود.

شهید فرهاد صمصامی در سال 1339 در شهرستان خوی در یك خانواده ثروتمند دیده به جهان گشود. از همان زمان آغاز علاقه فراوانی به امام حسین (ع) داشت. در سن 7 سالگی وارد دبستان شد و با نمرات عالی فارغ التحصیل گردید.بارها به دوستانش میگفت بایستی مثل یك مرد جنگید و از بكار گرفتن حیله ونیرنگ برای پیشبرد كارهای شخصی پرهیز كرد.
وی در زمان انقلاب همراه با همسنگران دیگرش درانقلاب بزرگ اسلامی شركت كرد و در پای منبر علم پرورش یافت، به طوریكه بعد از شروع جنگ تحمیلی آرزوی این را داشت كه به جبهه برود، لذا به طور داوطلب به خدمت سربازی رفت و در نیروی هوایی مشغول خدمت شد.
در طول خدمت در فكر جبهه بوده و مدام به جبهه میاندیشید و زمانیكه به مرخصی میآمد بیشترین اوقات خود را در دعاها مخصوصا دعای روح بخش كمیل میگذارند و به نمایش به ویژه نماز شب علاقه فراوانی داشت و به نیازمندان كمك میكرد و دست هیچ نیازمندی را رد نمیكرد.
بارها میگفت: من ثابت میكنم كه ثروت انسان را از راه خدایی و طریق الهی باز نمیدارد و میگفت چرا عدهای معتقد هستند كه فرزند ثروتمندی به جبهه نمیرود و اصلا شهید هم نمیشود و وقتی این سخنان را میگفت، آتش میگرفت و میسوخت، گویی غم بزرگی دل او را میآزرد، لذا برای رفتن به جبهه داوطلبانه اسمنویسی كرد و از طرف سپاه پاسداران مستقر در نیروی هوایی به جبهه اعزام شد و در طول مدتی كه در جبهه بود، باز دست از مبارزه با نفس خویش نمیكشید وهمچنان مواظب بود كه مبادا نفس امارهاش بر نفس انسانیاش پیروز شود.به همین جهت مدتی كمتر به مرخصی میآمد، به طوری كه در طول سه ماه تمام در جبهه بود و فقط یكبار به مرخصی آمد.
شهید علاقه زیادی به آزادسازی خونین شهر داشت وی در آخرین نامهاش مینویسد: مادر خبر شهادتم را به تو رساندند، وضو بگیر و به درگاه خداوند سجده كن و بگو ای خدای مهربان بپذیر من را و مادر من به تو قول میدهم كه در آخرت ترا نزد حضرت زینب (س) روسفید خواهم كرد.
|
حجت الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان بی نیاز از معرفی است. همه او را به عنوان خطیبی دانشمند می شناسند. جذبه سیما و جاذبه صدای بم کشیده اش نیز مزید بر علت شده تا مردم در هر مجلسی که او سخنران است حضوری با شکوه داشته باشند. با این همه شهرت، اما شاید خیلی ها ندانند که شیخ روزگاری نه جندان دور، وقتی شیپور جنگ نواخته شد، منبر را نه در مساجد شهر ، که در سنگرهای نبرد برپا کرد و هم زمان هم خطبه می خواند و هم می جنگید. به محرم دو سه روزی بیشتر نمانده بود که رفتیم چالوس تا با شیخ حسین که در مصلای امام آن شهر مراسم دعای کمیل داشت مصاحبه کنیم. بعد از مراسم وقتی ما را دید که در آن باران از تهران کوبیده بودیم و آمده بودیم چالوس همت مان را آفرین گفت و شاید در دل از خود پرسید: چه عاملی سبب شده که این جنگ ندیده ها در این شرایط آب و هوایی به سراغ من بیایند؟ شیخ اول مصاحبه از فرط خستگی بعد از یک سخنرانی مفصل و دعای کمیل مطول چندان حال حرف زدن نداشت اما اواخر کار طوری شده بود که تا دم سوار شدن در ماشین یک ریز از جنگ می گفت و اینکه؛ اگر الان هم جنگ بشود، پای کارم، نه این عقب، آن جلو جلوها! |

وصیت یعنی نوشتن اعتقادات، خواستهها، نگرشها و کارهای ناتمام که در اسلام سفارش شده است. زمانی که انسان قصد مسافرت دارد یا برای جهاد و مبارزه به میدان میرود یا اینکه زمان مرگ انسان فرا می رسد، وظیفه شرعی است که باید تمام کارها من جمله بدهیها را بنویسد تا بازماندگان دچار مشکل نشوند. افراد برجسته نیز در جامعه موظفند برای هدایت انسانهای زمان خود و بعد ازخود وصیت کنند تا چراغی روشن برای تمامی انسانهای نیازمند به هدایت باشند.
اگر تاریخ را ورق بزنیم، میبینیم که امام علی (ع) در زمان خود یکی از بهترین وصیت نامهها را نوشته است که خود جایگاهی جداگانه برای بحث میطلبد. اکنون جرعهای کوچک از آن را مینوشیم: «تقوا پیشه کنید که تقوا لباس قیامت است.»
در کارزار کربلا امام حسین (ع) به تمام تاریخ وصیت میکند که به چه دلیل شهادت را پذیرفته است. بعد از اینها رهبران بزرگ جامعه، مجتهدین، علما و خوبان هستند که میدانند باید تجربه خود را به گور نبرند و آن را هدیه میدهند. شهدا که خود را در مسیر حق و حقیقت میبینند و قبول شده این دانشگاهند نیز وظیفه خود میبینند تا بنگارند که دیگران بدانند. بینش اعتقادات شهدا چه بوده است و برای چه رفتند و نماندند؟
همه بدانند که انتخابی آگاهانه بوده است و مینویسند تا فریادشان در تاریخ ضبط شود که رفتند تا اسلام بماند پس باید ما هم برویم تا آینده اسلام روشن باشد. شهدا در توشههای خود میخواهند به همه بگویند چه کردند، چرا رفتند و دیگران باید هدف آنها را بفهمند. شهدا خواستههای خود را در وصیتشان بیان میکنند که همه بدانند آنها چیزی از این دنیا نمیخواهند بلکه برای دنیای پاک و آخرت پر سعادت مردم را یافتههای خود را در وصیتشان بیان میکنند در حقیقت شهدا با نوشتن وصیتنامه هم دستور شرعی را انجام میدهند و هم راز خون دادن و راز عشق ورزیدن، راز خوب دیدن و راز خوب جان دادن را بیان میکنند.
در پایان این بخش قسمتی از دست نوشتههای شهید بزرگوار «مصطفی چمران» که خود دنیای عشق و معرفت است، خودشناسی و خداشناسی را بیان میکند تا همه بدانند شهدا آگاهانه رفتند و هوشیارانه برای ما میراثها را نگاشتهاند. دکتر چمران مینویسد:
«سنت خدا بر این قرار است که مبارزه حق با باطل همیشگی باشد و تکامل از خلال مبارزه بدست میآید. اگر آدمی همیشه در بستر حریر بخوابد و همیشه همای سعادت را در آغوش بگیرد و همیشه در همه مبارزات پیروز باشد آنگاه لذت پیروزی از بین خواهد رفت و آدمی از تکامل باز خواهد ماند.»
در کوی دوست شوکت شاهی نمیخرند اقرار بندگی کن و دعوی چاکری
در قرآن آيات متعددي درباره شهيد و فضيلت آن در راه خدا ذکر شده است که به اختصار قسمتي از آن را بيان ميکنيم.
1- سوره بقره، آيه 154:
«و لا تقولوا لمن يقتل في سبيلالله اموت بل احياء ولکن لا تشعرون»
«کسي را که در راه خدا کشته شد، مرده نپنداريد، بلکه او زنده جاويد است، وليکن شما اين حقيقت را نخواهيد يافت.»
در آيه بالا 3 تذکر بسيار مهم درباره شهدا به انسانهاي ديگر شده است:
1- در پندار و گفتار در مورد شهدا نبايد لفظ (مرگ) را بکار برد.
2- حيات شهدا بعد از شهادت براي هميشه جاودان است.
3- ما توان درک زندگي شهدا را نخواهيم داشت.
در حقيقت اين سوره جايگاه شهيد را نشان ميدهد، تا جايي که بشر نميتواند مقام رفيع شهيد را درک کند.
2- سوره آل عمران، آيه 139- 140
«و لا تهنوا و لا تخرنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنين»
«سست نشويد و اندوهگين نباشيد و شما برتريد، اگر هستيد مومنان»
اين آيه بعد از جنگ احد نازل شد، که مومنان در جنگ شکست خوردند. اينجا ميخواهد تذکر بدهد که اگر داراي ايمان استوار باشيد و براي هميشه برتريد و شما شاهدان و رهبران بر هم نيز هستيد.
3- سوره حج، آيه 58:
«والذين هاجروا في سبيلالله ثم قتلوا او ماتوا ليرزقنهم الله رزقا حسنا و انالله لهو خير الرازقين»
«و آنان که در راه خدا از وطن هجرت گزيده و در اين راه کشته شده يا مرگشان فرا ميرسد. البته خدا رزق و روزي نيکويي نصيبشان ميگرداند، که همانا خداوند بهترين روزي دهندگان است.»
در اين آيه پاداش کساني که براي رضاي خدا هجرت را برگزيند، رزق و روزي خاص معرفي ميکند، يعني برندگان اين صحنه پاداش را از خود خدا ميگيرند. در حقيقت اين آيه ايجاد انگيزه ميکند و شارژ کننده براي کساني که ميخواهند در مقابل اهريمنيان ايستادگي کنند.
4- سوره آل عمران، آيه 169:
«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيلالله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»
«مرده نپنداريد کساني که در راه خدا کشته ميشوند، بلکه زندهاند و نزد خداي خود روزي ميبرند. »
در اين آيه تفاوت مردن معمولي با کساني که در راه خدا شهيد شدند، بوضوح ديده ميشود و يک پاداش بزرگ براي اين گروه در نظر گرفته شده است و آن روزي خوردن در نزد خداوند متعال ميباشد.
اين آيه از ويژگيهاي شهدا پرده برداشته که آنان زندهاند و تمام خصوصيات حيات را دارا ميباشند. از آثار حيات، روزي خوردن و ارزاق است که شهدا به نحو احسنت از آن برخوردارند.
5- سوره توبه، آيه 20:
«الذين ءامنوا و هاجروا و جهدوا في سبيلالله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون»
«کساني که ايمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداختهاند، نزد خدا مقامي هر چه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند.»
در اين آيه جهاد گران با مال و جان در راه خدا را رستگاران معرفي کرده و سعادت آنها را تظمين کرده چرا که مقامشان در نزد خداوند بلند است يعني کساني که بيتفاوت به مستبد نيستند و در برابر کافران قيام ميکنند را تشويق ميکند و پاداش آنها را سعادت و مقام بلند و رستگاري معرف کرده است.
6- سوره نساء، آيه 73:
«ليقتل في سبيل الله الذين يشرون الحيوة الدنيا بالاخرة و من يقتل في سبيلالله فيقتل او يغلب فسوف نوتيه اجرا عظيما»
«مومنان بايد در راه خدا با آنان که حيات مادي دنيا را بر آخرت گزيدند جهاد کنند و هر کسي در جهاد به راه خدا کشته شود فاتح است زود باشد که او را اجري عظيم دهيم.»
در اين آيه ابتدا تکليف مومنان را مشخص ميکند که در برابر کساني که دنياي مادي را بر آخرت ترجيح دادند، بايد جهاد کنند. و حالا اگر در اين جهاد کشته شوند و چه فاتح هر دو را پيروز ميداند و پاداش عظيم ميدهد.
در آيات فوق شهدا را انسانهايي برجسته و بيدار معرفي ميکند و آنها را پيروز واقعي اين دنيا و آن دنيا و روزي خور در نزد خداوند و سعادتمند و فاتح و داراي مقام بلند و شاهد بر ديگر امتها معرفي ميکند و پاداش شهدا را خداوند بر خود مفروض ميداند.
1- امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرمودند: «سه طايفه شفاعت ميکنند و شفاعتشان پذيرفته ميشود: پيغمبران، علماء و شهدا.» (جامع الحاديث الشيعه، ج 3، ص 16)
2- رسول خدا (ص) ميفرمايند: «کسي که از خانه خود به قصد نگهباني مرزها و يا براي جنگ و جهاد در راه خدا بيرون آيد، در هر قدمي که بر ميدارد، هفتصد هزار حسنه داده ميشود و هفتصدهزار گناه از وي بخشيده ميشود، او در ضمان و بر عهده خدا خواهد بود به هر نحوي که بميرد، چه با اجلش بميرد و يا اينکه شهيد شود و چنانچه برگردد، بخشوده شده و پاک گشته و دعايش در پيشگاه خدا مستجاب خواهد بود.
3- رسول خدا (ص) فرمود: مافوق هر نيکي، نيکي بيشتر و هنري وجود دارد، آنجا که مردي که در راه خدا کشته ميشود، بالاتر از آن نيک نيست.
4- اما رضا (ع) از علي (ع) نقل ميکند که جواني در هنگام سخنراني امام علي (ع) از امام سوال کرد که فضيلت جنگجويان خدا را براي من تشريح کن. امام علي (ع) از رسول خدا حديث مفصلي را نقل ميکند از لحظهاي که جهادگر به ميدان جنگ ميرود تا لحظه شهادت که در اينجا قسمتي از آن را ذکر ميکنيم: «هنگامي که جهت نبرد پا به ميدان مينهد و نيزه ها و تيرها رد و بدل ميشود و جنگ تن به تن شروع ميگردد، فرشتگان با پر و بال اطراف آنان را ميگيرند و از خدا ميخواهند که او در ميدان ثابت قدم باشد. در اين هنگام منادي فرياد منادي فرياد ميزند: «بهشت زير سايه شمشيرهاست.» در اين هنگام ضربات دشمن بر پيکره شهيد سادهتر و گواراتر از نوشيدن آب خنک در روز گرم تابستان است. هنگامي که شهيد هنوز به زمين نرسيده، حوريان بهشتي به استقبال او ميشتابند و نعمات بزرگ معنوي و مادي که خدا جهت وي فراهم ساخته است، براي وي شرح ميدهند و هنگامي که به روي زمين قرار ميگيرد، زمين ميگويد: «آفربن بر روح پاکيزهاي که از بدن پاکيزه عروج ميکند. بشارت باد بر تو. چيزي که نه چشمي آن را ديده است و نه گوشي آن را شنيده است و نه از قلبي خطور کرده است، مخصوص توست و انتطار تو را ميکشد.»
خداوند متعال چنين ميفرمايد: «من سرپرست بازماندگان توام. هر کسي بازماندگان تو را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کسي آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(از مرحوم طبري در مجمع البيان)
5- رسول خدا (ص) فرموده است: «خداوند چنين فرموده است، من جانشين شهيد در خانواده وي هستم. هر کسي رضايت خانواده شهيد را جلب کند، رضايت مرا جلب کرده است و هر کسي آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(وسائل الشيعه، باب 25، حديث 3)
6- رسول خدا (ص) فرمود:
«شفع الشهيد نبي سبعين من اهله.»
«شهيد هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت ميکند.»(کتر العمال، ج 4، ص 1-4)
در اين حديث و احاديث ديگري که در مورد شهادت و مقام شهيد آمده است، همه درجه بلند و مقام عظيم شهيد را نشان ميدهد که بهترين نيکي است و شهيد را بهعنوان شاهد جامعه معرفي ميکند که رضايت خداوند را شهيد با کارش جلب ميکند، حتي تا جايي که سرپرست خانواده شهيد را خداوند خود بهعهده ميگيرد. بلندترين مقام در آخرت شفاعت است که اين مقام از آن پيغمبران، بزرگان و امامان است که در اين کار نيز شهدا با آنان برابري ميکنند، يعني ميتوانند شفاعت هفتاد نفر را بکنند.
من ديگر همان نيستم

ساعت 10 صبح بود. گفتم سري به خانه بزنم و خبري بگيرم. وقتي رسيدم، همه لب حوض نشسته بودند: پدر، مادر ، و خواهر كوچكم. نگراني و اضطراب از نگاهشان مي باريد. گفتم:
- شما هم با همسايه ها برويد.
پدرم، سري تكان داد و گفت:
- نه. تا وقتي كه بتوانيم مي مانيم.
او حتي پيشنهاد دوستي را براي رفتن به اهواز قبول نكرد. اصرار من بي فايده بود. دوباره به بيمارستان برگشتم. ازدحام عجيبي بود. ديگر هويت خود را فراموش كرده بودم. ديگر از چهره هاي سوخته و پوشيده از خون، از پاها و دست هاي قطع شده، و از جنازه ها نمي ترسيدم. به وضوح حس مي كردم كه ديگر شهلاي قبلي نيستم. دوباره مشغول كمك شدم.
ویژه نامه شهادت حضرت زهرا
1چشم تر ---۲پرستوی علی پر کشید---۳روزگار فاطمه --4مباهله ---۵-- مصحف فاطمه 6-ماجرای فاطمه
7 -ماجرای فدک 8 ماجرای سقیفه ۹حکایت علی و چاهای صبور مدینه ۱۰10 فاطمه و حضور در صحنه های نبرد
۱۳ جریان شهادت حضرت زهرا نقل از اسما بنت عمیس
۱۵تصاویری ویژه شهادت حضرت زهرا 1
۱۶دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا 2
۱۷دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا مرثیه 1
۱۸دانلود فیلیم با عنوان قربت بقیع ویژه ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا
۱۹بخش هایی از خطبه حضرت زهرا در مسجد
۲۴باز شدن در با نام حضرت فاطمه علیها سلام
۲۹دانلود تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا 2
۳۰دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا 3
۳۲مباهله .جلوه ایی از حضور حضرت زهرا در سیاست
۳۳حضرت زهرا علیه السلام علت خلقت
۳۵حمله به خانه حضرت زهرا علیه السلام
۳۶غضب فدک
۳۷خطبه حضرت زهرا در مسجد و پاسخ ابوبکر به ایشان
۴۳دانلود کلیپ ویژه شهادت حضرت زهرا
۴۴دانلود اسکرین سرور ویژه شهادت حضرت زهرا
۴۵دانلود تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا 3
۴۶لحظات وداع حضرت زهرا علیهاسلام
۵۱حضرت زهرا از منطر امیرالمومنین
۵۲سیمای حضرت فاطمه علیها السلام
۵۳وجه تمسیه حضرت فاطمه علیها السلام
۵۴دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه4
۵۵دانلود روضه ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه 5
۵۶ازار فاطمه آزار خدا و پیامبر است
۵۷چرا حضرت زهرا علیها سلام فدک را مطالبه نمود
۵۸حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا علیهماالسلام
۶۳زبان حال حضرت زهرا علیها سلام
۶۵خانه بی بی فاطمه الزهر علیها سلام
۶۶دانلود تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا
۶۷دانلود سخنراني درس اخلاق دکتر مرتضی آقا تهرانی ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه فاطميه
حسين خرازي تصميم به ازدواج گرفته بود و براي عمل به اين سنت نبوي از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و ميخواهم با همين پول خانه و ماشين بخرم و زن هم بگيرم!» بالاخره مادرم پس از جستجوي بسيار، دختري مؤمنه را برايش در نظر گرفت و جلسه خواستگاري وي برقرار شد و آن دو به توافق رسيدند. او كه ايام زندگياش را دائماً در جبهه سپري كرده بود اينك بانويي پارسا را به همسري برميگزيد. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبير انقلاب امام خميني (ره) برگزار شد. لباس دامادي او پيراهن سبز سپاه بود. دوستانش به ميمنت آن شب فرخنده يك قبضه تيربار گرنيوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وي هديه دادند و بر روي آن چنين نوشتند: «جنگ را فراموش نكني!» فردا صبح حسين تيربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحهخانه تحويل داد و با تكيه بر وجود شيرزني كه شريك زندگي او شده بود به جبهه بازگشت.

شهادت امام محمد تقي جواد الائمه رو خدمت همه شيعيان وهمه دوستان محترم تسليت عرض ميكنم
ويژه نامه شهادت امام جواد عليه السلام
تصاويري زيبا درباه امام محمد تقي
اسكرين سرور درباره امام محمد تقي
مطالبي كامل وجامع درباره زندگي امام محمد تقي
اگر پادشاه عالم شوم
بازهم گداي حسنم
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
دست محبّت «همّت»

بعد از شهادت حاجي هنوز هم، حضور او را به عينه در زندگي حس ميکنم. يادم ميآيد يک بار يکي از فرزندانمان، پس از گذشت روز سختي در اوج تب ميسوخت. نيمهشب بود. همه توصيه ميکردند که بچّه را به دکتر برسانيم. امّا من به دلايلي موافق اين کار نبودم. نزديک نماز صبح گريهام گرفت و خطاب به حاجي گفتم: «بيمعرفت! دو دقيقه بيا اين بچّه را نگه دار؟» نزديک صبح براي لحظهاي، نمي گويم خوابم برد، يقين دارم که خوابم نبرد، حاجي براي لحظهاي آمد و بچه را از دست من گرفت، و دو سه بار دست به سر او کشيد. ... وقتي من به خودم آمدم ديدم، تب بچه قطع شده است. با خودم گفتم، اين حالت شايد نشانههاي قبل از مرگ بچه باشد. آفتاب که زد با حالت بيقراري و اشک و آه بچّه را به دکتر رساندم. دکتر گفت: اين بچّه که هيچ ناراحتي ندارد...
همسر شهيد همّت

شفا يافتن پاي خادم
آقاي شريفي يکي از خدمتگزاران و مسؤول دفتر کفشداري آستانه مقدسه نقل مي کند : يکي از خادمين حرم حضرت ، مي گفت : به خاطر درد زانو ، دچار مشکل بودم و درد زيادي مي کشيدم . به چند دکتر مراجعه و داروهاي زيادي مصرف کردم ولي اثر نکرد . يکي از روزها که به محل کارم در کفشداري شماره سيزده ( بين مسجد اعظم و مسجد بالاسر ) رفتم ، در فرصت فراغتي که پيش آمد ، شروع کردم با خانم صحبت کردن . به خانم گفتم : اي بي بي ! دوست ندارم که در محضر شما نتوانم خم و راست شوم . دوست دارم در کفشداري خدمت کنم حتي اگر نيم ساعت باشد . بعد از اين گفتگو ، از کفشداري خارج شدم و پس ا زتجديد وضو دو رکعت نماز خواندم و بعد به نزديک ضريح مطهر رفتم ، سرم را گذاشتم به ضريح و اشک ريختم . حال خاصي داشتم . دوباره به کفشداري باز گشتم و پس از پايان کار ، در ساعت 11 شب به منزل رفتم . وقتي به خواب رفتم ، در عالم رؤيا ديدم که در حرم مطهر هستم و خدمت حضرت امام رضا (ع) رسيده ام.خيلي خوشحال بودم . به اتفاق رفتيم و در جايي نشستيم . ايشان دست بر پاي من گذاشتند و کمي با من صحبت کردند . حس کردم که ديگر پايم درد نمي کند ، صبح که براي نماز برخاستم ،اثري از درد پا نديدم . حالتهاي مختلف را امتحان کردم و ديدم اصلاً پايم درد ندارد . گريه ام گرفت . ناخودآگاه با خودم اين بيت را زمزمه کردم :
از کعبه ، صفاي اين حرم بيشتر است هر کس که شکسته دل بود ، پيشتر است
میلاد باسعادت کریمه اهل بیت نگین شهر قم حضرت معصومه سلام الله علیه مبارک باد
منبع :وبلاگ کریمه اهل بیت
صبر دايي مرتضي...
نويسنده: -ستايش-
الان که گاهی وقتا با خودم خلوت می کنم و به عکس داییم خیره میشم و به رفتارش تو برخورد با هر اتفاقی از زندگی روزمره فکر می کنم . میبینم خداییش گوهری بوده که ما نمیشناختیمش . گاهی وقتا که از زمانه و گرفتاریای ریز و درشتش پیش شهید بصیری اعتراض میکردی و گله داشتی ، دقیقا یادمه که یه لبخند یا نه یه پوزخندی به جلز و ولز کردن ما سر مسائل مادی دنیا میکرد و بعدش با متانت خاصی که تو هیچ کس ندیدم میگفت :" ای بابا اینا همش میگذره . رضایت خدا رو بچسب ".تو خیلی از سخنرانی ها و وعظ های پیر غلاما شنیدم که فرمودن : "خودتونو درگیر مسائل دنیا نکنین ، هدف یه مسلمون جلب رضایت خدا تو هر کاریه . مهم اون بالاییه نه ..... ". خدا وکیلی این یه بُعد از ابعاد سیر و سلوک رو به شکل فوق العاده ای تو جسم و روح و فکر خودش حک کرده بود و مهمتر اینکه عمل می کرد نه مثل من که خیلی چیزا رو شاید بدونم ولی ...... . ولی الان دیگه با رفتن دایی خدا رو شکر خیلی چیزا برام معلوم شده ، الان دیگه واقعا خیلی از مسائل و مادیات دنیا برام مهم نیس . حتی رفتنشم برا ما خیلی موهبت داشت . نمی خوام بگم خدا بیامرزدش ، میگم خدا ما رو ببخشه و هم خدا هم ائمه اطهارش و هم اولیاء و اوصیائ الهی و هم شهدا ازمون راضی باشن .
منبع سايت شهيد بصيري با تشكراز ستايش خانم
سه آرپي جي ، چهار ژ سه و يك ام - يك

دشمن مشغول پيشروي شده بود. با متلاشي شدن گردان 165 به فرماندهي سرهنگ «كاشاني» - كه تسليم عراقي ها شد- دژها نيز در معرض سقوط قرار گرفتند و تاب مقاومت نياوردند. بچه ها در گروه هاي پنج – شش نفري ميان دژها تقسيم شدند و با چنگ و دندان به حفاظت آن ها پرداختند. با رسيدن لشكر زرهي دشمن، دژها به ترتيب سقوط كردند، دژاول ، دژدوم و دژسوم. در دژ مركزي، ژاندارم ها سرسختانه مقاومت مي كردند. اما تلاش آن ها مشت زدن به هوا بود!
ديگر عراقي ها به دروازه شهر رسيده بودند ، يعني به ده كيلومتري جاده اهواز – خرمشهر و پشت انبارهاي عمومي و سيل بند. با بحراني تر شدن اوضاع، از خير مناطق مرزي گذشتيم و خود را به پشت سيل بند رسانديم ، در حالي كه تانك هاي دشمن مثل ريگ و بدون هيچ سنگر و مقري در خيابان پخش بودند، ما در حسرت دو قبضه توپ 106 مي سوختيم.از نظر تجهيزات، ما در برابر سيل تانك ها و نفربرهاي دشمن هيچ نداشتيم. سه " آرپي جي " ، چهار" ژ3 " و يك " ام- يك " ! با اين ها قادر به انجام چه كاري بوديم و چقدر مي توانستيم دوام بياوريم؟!
با اجازه فرمانده سپاه و به منظور مقابله با تهاجم ناگهاني و سريع بعثي ها، با هفت نفر از بچه ها در پشت سيل بند سنگر گرفتيم. سه شبانه روز تحركات دشمن را زير نظر داشتيم، بي آن كه فكر كنيم هشت نفر در مقابل يك گردان زرهي چه كار مي توانند بكنند! هر چند اين فكرها هم دردي را دوا نمي كرد، چرا كه نيرويي در كار نبود.
صبح چهارمين روز، ساعت چهار صبح بود كه تانك هاي دشمن حركت كردند و با آرايش هلالي شكل مشغول پيشروي شدند. باسه قبضه آرپي جي مان، هر يك دقيقه ، گلوله شليك مي كرديم، اما فايده اي نداشت. يك طرف هلال را عقب مي زديم، طرف ديگر پيش روي مي كرد. ديگر خسته شده بوديم. ناگهان متوجه عده اي شديم كه كمي دورتر از ما ، مشغول تيراندازي به طرف عراقي ها بودند. به سرعت خودمان را به آن ها رسانديم. هشت نفر بودند. وجود آن ها قوت قلبي براي ما شد و با كمك هم موفق شديم نصف هلال را عقب بزنيم . هم كاري بچه ها با هم ، خيلي اميدوار كننده و موفقيت آميز بود. هر تانكي را كه مي زديم، با خوشحالي و داد و فرياد بالا و پايين مي پريديم و يكديگر را مي بوسيديم. اما فكر كمبود نيرو و مهمات ما را راحت نمي گذاشت. مگر چقدر مي توانستيم مقاومت كنيم؟
التماس دعا
شادي روح شهيد مرتضي بصيري صلوات
هوالمحبوب

بدرود اي بزرگترين ماه خدا
لحظات زيبا و نوراني ماه مبارك رمضان رو به پايان ميرود و روزهداران؛ اين جهادگران با نفس به نقطههاي اوج تزكيه و پرورش درون نزديك ميشوند و بهترين و مطمئنترين توشههاي معنوي را براي طول سال خود به منظور مقابله با تمايلات نفساني و معاصي و گناهان و صفات و رذايل اخلاقي، ذخيره مينمايند.
بدرود اي يار و قريني كه چون باشي، قدرت پس جليل است و چون رخت بربندي، فراقت رنج افزا شود. اي مايه اميد ما كه دوريت براي ما بس دردناك است .
لحظات وداع با رمضان را با تعابير زيبا و عميق حضرت امام زين العابدين عليه السلام سپري ميسازيم و از درگاه حضرت پروردگار توفيق درك رمضانهاي ديگر را آرزو مينمائيم .
اي خداوندي كه احسان و فضل خويش به بندگانت عطا كردهاي و آنان را در بخشش و عطا غرقه ساختهاي آثار نعمت تو بر ما چه آشكار است و احسان تو در حق ما چه بسيار . و چه بسيار ما را به بّر و نيكي خويش مخصوص گردانيدهاي .
ما را به دين برگزيده خود، آيين پسنديده خود، شريعت سهل و آسان خود هدايت كردي و ديدگانمان را بينا ساختي كه به تو تقرب جوييم و به مقام كرامت تو واصل آييم .
بدرود كه هنوز فرا نرسيده است از آمدنت شادمان بوديم و هنوز رخت بر نبسته از رفتنت اندوهناك .

عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارك باد.

سلام
با ارزوي قبولي طاعات وعبادات در ماه مبارك رمضان اگه خدا بخواد اين وبلاگ دوباره راه اندازي كرديم انشالله به كمك شما دوستان بتونيم دوباره مثل قبل اين وبلاگ زيبا و به روز بشه جا داره از خانم بصيري به خاطر كمك هاشون تشكر كنم ضمنا اماده تبادل لينك با تمام وبلاگ هاي مذهبي و ارزشي
التماس دعا
شادي روح شهيد مرتضي بصيري صلوات