تبليغاتX
**متولد می شویم تا بمیریم . پس وقتی خبر کوچ مرا شنیدید عکس العملتان آنچنان باشد که خبر تولدم را سالها پیش برایتان گفتند. کلمه طیبه ی استرجاع را بر زبان آورده و برایم طلب مغفرت کنید ....(شهید مرتضی بصیری) **از حضور سبزتون خيلي ممنونم ** ** عرشیان خاک نشین

 

* منبع : سایت بهداروند

الله اكبر

اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهید ان علیاً ولی الله

خداوندا فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می‌خواهم كه از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه كس هستی و قادر توانایی، ای خداوند كریم و رحیم و بخشنده، تو كرمی كن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راحل در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 13:43 |

از چپ به راست:سردار شهید حاج سعید قهاری سعید،سردار شهید سعید مهتدی،سردار شهید حاج احمد کاظمی،سردار شهید حمید آذین پور،سردار شهید نبی الله شاهمرادی،سردار وجدان و آقای سرهنگ باقری.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راحل در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 13:41 |

لحظاتی با شهدای عرفه

اطلاعاتی درمورد شهدای عرفه

سردار سرتیپ پاسدار سعید سلیمانی

تولد:1338-تهران

ورود به سپاه:1359

تحصیلات:كارشناس علوم سیاسی از دانشگاه تهران و كارشناسی ارشد علوم دفاعی

جانبازی:40 درصد

مدت حضور در جبهه:90 ماه

دوره های اموزشی:دافوس-فرماندهی تیپ

 

  

سردار سرتیپ پاسدار سعید مهتدی

تولد:1337-شهرستان ورامین

ورود به سپاه:1357

تحصیلات:لیسانس شیمی و فوق لیسانس مدریت دفاعی

جانبازی:40 درصد

مدت حضور در جبهه:طول مدت جنگ

 

 

سردار سرتیپ پاسدار نبی الله شاهمرای(حنیف)

تولد:1341-شهرستان چادگانورود به سپاه:1385

تحصیلات:كارشناسی علوم سیاسی

مدت حظور در جبهه:طول مدت جنگ

 

 

  

سردار سرتیپ پاسدار صفدر رشادی

تولد:1340-شهرستان ساوه

ورود به سپاه:1385

تحصیلات:فوق لیسانس مدیریت دولتی-كارشناسی ارشدمدریت امور دفاعی

مدت حظور در جبهه:34 ماه

 

 

سردار سرتیپ دوم پاسدار حمید اذین پور

تولد:1342-شاهین دژ

ورود به سپاه:از سال 1358 جهاد و از 1363 سپاه

تحصیلات:كارشناس علوم اجتماعی-كارشناسی ارشد مدیریت دفاعی-نفر اول دكترای مدیریت امور دفاعیدر سال 1381

جانبازی:شیمیایی

مدت حظور در جبهه:طول مدت جنگ

 

 

 

برادر پاسدار محسن اسدی

تولد:1352-تهران

ورود به سپاه:1357

تحصیلات:دیپلم

 

 

سردار سرتیپ پاسدار خلبان عباس كروندی

تولد:1337-شهرستان قم

ورود به سپاه:1357

تحصیلات:مدرك خلبانی كشوری و بین المللی

دوره های اموزشی:اموزشی هواپیمای فالكن -فوكر -بوئینگ 727 انتونوف -دوره ی چتر بازی و دافوس

لحظاتی با شهدای عرفه

( فیلم 1 )

Play

Download

لحظاتی با شهدای عرفه

( فیلم 2 )

Play

Download

لحظاتی با شهدای عرفه

( فیلم 3 )

Play

Download

+ نوشته شده توسط راحل در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 13:39 |
نفوذی بین ما، چفیه داشت

- سی

چفیه

دو نفر از نزدیکترین دوستان من که با هم بزرگ شده بودیم، هم مدرسه ای بودیم، هم دانشگاهی بودیم، هم محل بودیم،هم هیئتی بودیم ، هم مسجدی بودیم و با ده پانزده نفرشان صیغه ی اخوت خوانده بودم، به شهادت رسیدند و بعضی هایشان در ثامن الائمه و خیلی ها در کربلای پنج و برخی در والفجر هشت رفتند!

 والفجر هشت، مانند خورشید در عملیات های ما می درخشد؛ چه از نظر تاکتیکی و تکنیکی و چه راهبردی، در اون شرایط بهترین بود. خیلی عملیات بزرگی بود. من تقریباً شب عملیات خودم را به جبهه رساندم. از لشگر 27 تهران رفته بودم. شرایط عملیات خیلی سخت بود، ولی با این حال یکی از رفقایی را که الان قائم مقام خبرگزاری فارس است دیدم که با پای قطع شده آمده تا در عملیات شرکت کند. تقریباً از یک ساعت به غروب توانستیم خودمان را به یکی از گردان های لشکر برسانیم که فرمانده اش از رفقای ما بود و منتظر ما بودند. خودمان را رساندیم. داشت هوا تاریک می شد. فرمانده گفت اگر الان بخواهیم شما را در سازمان دهی ها قرار بدهیم، هر جا که بروید ممکن است شما را نشناسند و توی تاریکی به شما رگبار ببندند. فقط یک دسته ی ویژه هست که همین امروز صبح تشکیل شده و قرار است راه را باز بکند! خط شکن بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راحل در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 18:8 |

فتوای دو خاخام صهیونیست

خاخام

فرهنگ نیوز در تاریخ 19/8/88 اعلام کرد :

در این کتاب یهودیان به کشتن فرزندان رهبران غیر یهودی و حتی مردم بی گناه که بر اساس تعالیم صهیونیستی ، دشمن محسوب می شوند، تشویق شده اند.

اخیرا با انتشار کتابی کشتار غیر یهودیان به ویژه فلسطینیان را مباح دانسته اند.

 به نقل از روزنامه معاریو، خاخام "اسحاق شابیرا" که مدرسه ای را برای آموزش تعالیم افراطی صهیونیسم در شهرک "یتسهار" در کرانه باختری اداره می کند به همراه خاخام "یوسی الیتسور" که مدرسه ای در "یشیفات" دارد، این کتاب را تالیف کرده اند.

کشتن هر غیر یهودی در هر جای جهان که خطری برای اسرائیل داشته باشد، جایز است.

این مدارس یکی از اصلی ترین مکان های اجتماع صهیونیست های تندرو در کرانه باختری به شمار می رود.

در این کتاب 230 صفحه ای که "عقیده پادشاه" نام دارد، فتواهای صادر شده است که بر اساس آن کشتار غیر یهودیان در هر زمان و شرایطی مجاز دانسته شده است.

این کتاب با قیمت 30 شیکل (8 دلار) با تیراژ بالا در سرزمین های اشغالی منتشر شده است تا افکار نژادپرستانه را در بین صهیونیست ها گسترش دهد.

در این کتاب یهودیان به کشتن فرزندان رهبران غیر یهودی و حتی مردم بی گناه که بر اساس تعالیم صهیونیستی ، دشمن محسوب می شوند، تشویق شده اند.

این دو خاخام تندروی صهیونیست اعلام کرده اند که کتاب خود را با استفاده از تعالیم تورات و دیگر کتب قدیمی یهودی تالیف کرده اند، در حالی که به نظر می رسد خود دخالت های فراوانی در آن داشته اند.

در یکی از مطالب این کتاب آمده است:

کشتن هر غیر یهودی در هر جای جهان که خطری برای اسرائیل داشته باشد، جایز است.

در این کتاب یهودیان به کشتن فرزندان رهبران غیر یهودی و حتی مردم بی گناه که بر اساس تعالیم صهیونیستی ، دشمن محسوب می شوند، تشویق شده اند.

در کتاب عقیده پادشاه همچنین با اشاره به مجاز بودن حملات تروریستی علیه فلسطینیان آمده است:

 ریختن خون ملت کشور شرور به مجوز احتیاج ندارد و هر یهودی می تواند به آن اقدام کند.

 

و این هم چند عکس از کسانی که ریختن خونشان مباح است !

غزه
غزه

 

 

 

 

 

 

 

                                        

غزه
غزه

 

 

 

 

 

 

 

 

غزه
غزه

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط راحل در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 18:5 |

شهید گمنام (صوتی)

شهید گمنام

شبای جمعه که می شه ، دلا بهونه می گیره
هر کی میاد سر یه قبر، ازش نشونه می گیره
یکی سر قبر پدر ، یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش

 

اما یه مادر ، غمگین و ارام، می یاد کنار شهید گمنام

 

یه جعیه خرما برای، فاتحه خونی میاره
اروم میاد می شینه باز ، سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بچمی گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من ....

 

این مداحی ، در مورد شهدای گمنام و انتظار مادرانشان است که توسط مداح اهل بیت مجتبی رمضانی ، سروده و خوانده شده است .

برای شنیدن شعر شهید گمنام به طور کامل ، اینجا کلیک کنید .

+ نوشته شده توسط راحل در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 18:4 |
شهیدی که استاد خود را مسلمان کرد (2)
ادامه ی گفتگو با پروفسور لگنهاوزن :

وقتی به ایران آمدم ، در انجمن فلسفه تدریس را شروع كردم و بعد با آیت الله مصباح آشنا شدم و به بنیاد باقرالعلوم (ع) در قم رفتم . بعد از مدتی هم  با یك دختر ایرانی ازدواج كردم .

- به آمریكا هم مسافرت می‌كنید؟

- بله : هر سال می‌روم ، البته پدر و مادرم مسلمان نشدند ولی از این كه من مسلمان شدم خوشحال شدند چون گفتند كه بهتر از این است كه هیچ دینی نداشته باشی. ولی بعد انتظار داشتند كه كم كم دوباره كاتولیك شوم، ولی وقتی كه نشد آنها خیلی ناراحت شدند و بعد كه آمدم ایران هرهفته كه اینجا بودم حداقل یكی دونامه می‌نوشتم و می‌فرستادم برای آنها ، و بالاخره قبول كردند كه اسلام دین خوبی است و این‌طور نیست كه فقط از دین كاتولیك كسی راه نجات پیدا كند. هم مادرم و هم پدرم كاتولیك بودند و مادرم هنوز هر هفته كلیسا می‌رود ولی هر دو دیدگاه منتقدانه داشتند و كلیسا را فقط یك وسیله می‌دانند. ولی من به آنها می‌گفتم كه بهترین راه برای این‌كه نزدیك‌تر به خدا بشویم اسلام و تشیع است، ولی پدر به من می‌گفت: شما چرا مسلمان شدید و چه كسی شما را با اسلام آشنا كرد؟ بنده درباره اكبر با ایشان صحبت كردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راحل در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 18:1 |
ایرانی گیلانی
هفت - هشت تا مجروح بودیم در یک اتاق بزرگ، از هر ملیتی! اصفهانی، لر، آذری، شیرازی، کرد و بلوچ !

لبخند بزن بسیجی

از هر کدام مان صدایی بلند می‏شد: اصفهانی‏ ناله می‏کرد، لره با یا حسین (علیه‏السلام) گفتن سعی می‏کرد دردش را ساکت کند، بلوچه از شدت درد میله‏های دو طرف تخت را گرفته بود و فشار می‏داد و شرشر عرق می‏ریخت و من هم خجالت و رودربایستی را گذاشته بودم کنار و یک نفس نعره می‏کشیدم و ننه‏‏ام را صدا می‏کردم!

فقط نفر آخر که یک رشتی بود، هم درد می‏کشید و هم میان آه و ناله‏هایش کرکر می‏خندید . کم‏کم ماهایی که ناله می‏کردیم توجهمان به او جلب شد. حالا ما هفت نفر داشتیم او را نگاه  می‏کردیم و او آخ و اوخ می‏کرد و بعد قهقهه می‏زد و می‏خندید. مجروح بغل دستی‏ام که جفت پاهایش را گچ گرفته و سر و صورتش را باندپیچی کرده بودند، با لهجه اصفهانی و نگرانی گفت ببینم مگر بخش موجی‏ها طبقه بالا نیست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راحل در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 18:0 |
پایان سرخ قصیر ، آغاز سبز حماسه!

 شهید احمد قصیر در خانواده ای مذهبی، در یکی از روستاهای حومه لبنان به نام «دیر قانون النهر» چشم به جهان گشود. تا سه سالگی به همراه خانواده اش در عربستان و سپس لیبی و دوران نوجوانی و شروع جوانی را مجددآ در عربستان سپری نمود. هنوز هفت ماه از تجاوز اسرائیلی ها به جنوب لبنان نگذشته بود که به اتفاق خانواده راهی محل تولد خود شد.

وی از طریق یکی از دوستان خود به حزب الله لبنان معرفی و آمادگی خود را برای انجام یک عملیات استشهادی تاریخی و به یاد ماندنی اعلام نمود. عملیلاتی که در میان بهت و حیرت اسرائیلی‌ها و خصوصآ قصاب معروف اسرائیلی «شارون» ، به وقوع پیوست و برگ زرینی از مجاهدت و دشمن ستیزی مسلمانان و مایه غرور و سربلندی حزب الله است.

بالاخره بار چهارم در حالی که باران به شدت می بارید ، استخاره خوب آمد و بامداد روز یازدهم نوامبر 1982 میلادی (21 آبان 1361 شمسی) شهید احمد قصیر به طرف مقر صهیونیست‌ها حرکت كرد.
همان دوستی که احمد قصیر را برای عملیات استشهادی معرفی نموده بود ، مسئول جمع آوری مواد منفجره و آماده سازی خودروی سفید رنگ پژو 504 احمد قصیر شد. احمد در اولین مذاکره‌ای که در این خصوص با سران حزب الله از جمله سیدحسن نصرالله (دبیر کل حزب الله لبنان) داشت اعلام کرد كه تنها شرط او برای انجام این عملیات بزرگ این است که روز و ساعت عملیات را خودش تعیین کند. این شرط مورد قبول قرار گرفت و خودرو آماده شد. دوست احمد پس از آماده سازی خودرو به شهید قصیر گفت كه تصمیم سازمان عوض شده و می‌بایست من این عملیات را انجام دهم! شهید به شدت مخالفت می کند و ملکیت ماشین را بهانه قرار داده و با فتوای شرعی یکی از افراد سازمان ، اختیار ماشین به شهید احمد قصیر داده شد كه این معنای واقعی «فستبقو الخیرات» است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راحل در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 17:57 |
مرد اول لشکر علی بن ابیطالب (ع)
 اولین آشنایی:

اولین باری كه با مهدی آشنا شدم، زمانی بود كه ایشان در واحد اطلاعات سپاه قم، مــــشغول به كار شدند. آن زمان، ابتدای شروع كار سپاه بود و در داخل كشور بحرانهای بسیاری ایجاد شده بود. به كمك ایشان و شـهدای دیگری همچون شهید باقری كه ایشان هم در اطلاعات سپاه تهران فعالیت داشتند، توانستیـــم در مقابل حوادث اول انقلاب بایستیم و مســائل ایجاد شده را خنثی كنیم. در حدود یك سال و نیم با ایشان در مقابله با ضد انقلاب، همكاری داشتیم تا این كه جنگ شروع شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راحل در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 17:56 |