تبليغاتX
عرشیان خاک نشین

عرشیان خاک نشین

دلنوشته های یک مستبصر

دلنوشته های یک مستبصر

پدرم آب دهانش رو تو صورتم می ریخت و می گفت شیعه مشرک است.

مادرم می گفت سر سفره با ما نباید بشینی تو مشرک شدی و غذا بر تو حرام است

امام حسن مجتبی

مقدمه:

متن زیر قسمتی از گفتگو با یک شخصی است که قبلا سنی بوده است اما شیعه شده است که می تونید در ادامه مطلب بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 14:20  توسط راحل  | 

بدون شرح


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:45  توسط راحل  | 

معلمی که در بیت المقدس7 شهید شد

معلمی که در بیت المقدس7 شهید شد

شهید عبدالناصر کشاورزیان

معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان، در اردیبهشت ماه سال 67 بار دیگر داوطلبانه به جبهه ها رفت و این بار در عملیات ادامه بیت المقدس 7 (پدافندی شلمچه) شرکت نمود و سرانجام در تاریخ 3/11/67 یعنی ایام پایانی جنگ، شربت شیرین شهادت را نوشید و روح بزرگش به سوی خالق بی همتا پر کشید. از دست نوشته هایی که قبل از شهادت از این شهید بزرگوار موجود است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:30  توسط راحل  | 

ماجرای ازدواج شهید صیاد شیرازی

ماجرای ازدواج شهید صیاد شیرازی


علی آن زمان، افسر جوانی بود که در ارتش خدمت می کرد و برای این که سختی زندگی با یک فرد نظامی را به من تذکر بدهند، عمویم گفت:«زندگی با یک سرباز سخته. آن هم فردی مثل علی که زندگی ساده ای داره.»


شهید صیاد شیرازی

ما پسر عمو، دختر عمو بودیم. هفده ساله بودم که مرا برای او - که 25 ساله بود- خواستگاری کردند. آن زمان، افسر جوانی بود که در ارتش خدمت می کرد و برای این که سختی زندگی با یک فرد نظامی را به من تذکر بدهند، عمویم گفت:«زندگی با یک سرباز سخته. آن هم فردی مثل علی که زندگی ساده ای داره.» برای پدرم، پاکی و نجابت داماد آینده اش مهم بود نه تأمین رفاه من؛ همان چیزی که در وجود علی بود، و همین هم بود که پدرم از بین همه ی خواستگارها با علی بیشتر موافق بود.

علاوه بر این ها، تقوایی در وجود علی بود که تشخیص آن برای دخترها به سادگی امکان پذیر بود؛ آخر او، به هیچ دختری نگاه نمی کرد. این تقوا و پاکی و نجابت را در آن دوران- که واقعاً گوهر کمیابی بود- پدرم نیز به خوبی در جای جای زندگی پسر برادرش دیده بود. از همان روزی که به قول معروف«بله» را گفتم، احساس کردم وارد مرحله ی جدیدی از زندگی می شوم که رشد معنوی، اخلاص و ایمان، حرف اول را می زند. هر چه از ازدواج مان می گذشت، این حقیقت برایم روشن و روشن تر می شد و با پیروزی انقلاب، به اوج خود رسید. نماز شب اش ترک نمی شد، هر روز صبح دعای عهد می خواند و آرزوی بزرگش این بود که سرباز امام زمان(عج) باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:25  توسط راحل  | 

شهیدی که توبه اش پذیرفته شد

شهیدی که توبه اش پذیرفته شد

شهید

یه نوار توبه رو به محمود داده بودم در مورد توبه شیخ حسین ....دو روز از صحبت های من و محمود گذشته بود حالش کاملاً تغییر کرده بود فکر نمی کردم نوارها اینقدر روش تأثیر بذارن


یه نوار توبه رو به محمود داده بودم در مورد توبه شیخ حسین ....دو روز از صحبت های من و محمود گذشته بود حالش کاملاً تغییر کرده بود فکر نمی کردم نوارها اینقدر روش تأثیر بذارن. یه روز گفت محمد بیا یه سربریم دور و بر خط می خوام باهات صحبت کنم .گفتم پیاده خیلی راهه .عیبی نداره بیا کارت دارم . یه طور خاصی گفت با بغض و کمی التماس در لحنش! تعجب کردم گفتم خیلی خوب بریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:23  توسط راحل  |